يكي از دوستان با نام «درياي مه» يادداشتي در نظرات مطلب قبلي بنده گذاشته است كه:

 

درود استاد

یک سؤال داشتم که مدت‌هاست پاسخی برای آن نمی‌یابم. امید است شما و دوستان صاحب وبلاگ که همگی اهل ادب‌اید جوابم را بگویید.

من کارشناسی ارشد ادبیات‌ام. هر دو مقطع تحصیلی‌ام را نیز در یکی از دانشگاه‌های تهران و نزد اساتید بنام و خوبی گذراندم. با این همه، حال دیگر رغبت و کششی به این رشته ندارم . اصلاً نمی‌دانم برای چه ادبیات خواندم و یا دیگران خواندند و می‌خوانند. واقعاً به چه کار آید؟ رغبتی برای شرکت در آزمون دکترای این رشته را ندارم و از شما تعجب می‌کنم وقتی این نکات را می‌خوانم که اصلاً این مطالب که می نویسید به چه دردی می‌خورد؟ تازه به این نتیجه هم رسیده‌ام که ادبیات یک علم هم نیست!

درد دل زیاد است ...، اما کلامم را کوتاه می‌کنم و در یک کلام کمکم کنید و راهنمایی‌ام کنید. راستی اگر ایرادی نداشته باشد و برایتان مقدور است آدرس ایمیل خود و دوستان نگارنده‌تان را هم دوست دارم داشته باشم.

سپاس. بدرود.

 

با سلام خدمت اين دوست عزيز.

قبل از هر چيز عرض كنم كه بنده استاد نيستم!

ديگر اينكه بي‌ميلي شما به ادبيات ممكن است دلايل روان‌شناختي داشته باشد و به دليل حالات روحي شما باشد (مثل افسردگي) نه به دليل ماهيت ادبيات و شيوه‌ي تدريس آن؛ يا اين بي‌ميلي ممكن است به دليل شخصيت خاص شما باشد، هر كسي سليقه‌اي دارد و ممكن است شما به علوم ديگر بيش‌تر علاقه‌مند باشيد (مثلاً آدمي بسيار منطق‌گرا باشيد) يا اصلاً به هيچ علمي علاقه نداشته باشيد (و مثلاً به كارهاي هنري علاقه داشته باشيد).

 

اما درباره‌ي ادبيات:

خود من از همان اوايلي كه شروع به خواندن رشته‌ي ادبيات كردم هميشه برايم سؤال بوده كه ادبيات به چه دردي مي‌خورد؟ گه‌گاهي هم در اين مورد فكر كرده‌ام و به نتايجي رسيدم كه تا حدي براي خودم اقناع‌كننده بوده.

قبلش بايد عرض كنم كه رشته‌اي كه ما در آن تحصيل كرده‌ايم «زبان و ادبيات فارسي» است و «زبان» چيزي است و «ادبيات» چيز ديگر. فعلاً به «زبان فارسي» كاري ندارم. فقط راجب (= راجع به!) ادبيات صحبت مي‌كنم.

اول ببينيم كه ادبيات چيست. ادبيات يك هنر است، و مانند هر هنري يك «ماده» (جوهر) و يك «صورت» (عرض). اصطلاحات را نادقيق و من‌عندي به كار برده‌ام، اما تا حدي وافي به مقصود من‌اند. مثلاً «ماده»ي يك مجسمه مي‌تواند سنگ، چوب، برنز، شيشه يا چيزهاي ديگر باشد، و «صورت» آن همان نقش سه‌بعدي است كه مجسمه‌ساز پديد مي‌آورد. ماده‌ي ادبيات نيز «زبان» است و آن‌گاه شاعر يا نويسنده از اين ماده «شعر» يا «داستان» پديد مي‌آورد.

ممكن است ادبيات را به دو معني به كار ببريم. يكي خود آثار هنري ادبي، و ديگر تحقيق درباره‌ي آثار هنري ادبي.

بنده گمان نمي‌كنم جز معدودي افراد خود آثار ادبي را بي‌فايده بدانند. منظورم از فايده آن نيست كه ‌مي‌توان شعر يك شاعر را به ديوار زد و به آن لباس آويزان كرد. فايده‌ي يك اثر هنري لذتي است كه از آن مي‌بريم. و همين كافي است. معمولاً كسي نمي‌پرسد كه رابطه‌ي جنسي چه فايده‌اي دارد، در حالي كه جز مواردي كه هدف از رابطه‌ي جنسي توليد مثل است در ساير موارد از ديد «فايده‌گرايي» عملي كاملاً بي‌فايده است.

مي‌رسيم به علم يا فن ادبيات كه كارش بررسي آثار ادبي است. اين كار دو فايده‌ي كلي دارد:

۱. درك آثار هنري، و كمك به ديگران براي درك آن آثار و لذت بردن از آن‌ها. دانش‌جوي ادبيات متون ادبي را به كمك يك استاد مي‌آموزد و بعد آن‌ها را به ديگران مي‌آموزاند. اين كار ممكن است مقدماتي هم داشته باشد. مثلاً عده‌اي دوست دارند شعر حافظ را به صورتي بخوانند كه خود او سروده بوده، و اين‌جا مسئله‌ي تصحيح متن و شرايط آن پيش مي‌آيد. شرح متون قديمي يا بحث در ضبط‌ها و معاني فراموش‌شده‌ي الفاظ نيز در همين حوزه قرار مي‌گيرد.

۲. فايده‌ي كلي ديگر ادبيات تحليل آثار ادبي براي كمك به كساني است كه مي‌خواهند خود آثار هنري ادبي پديد آورند. متأسفانه در ايران ادبيات منحصر به «شعر» شده است، حال آن كه «داستان» و «نمايشنامه» (فيلم‌نامه) بخش عمده‌اي از ادبيات ممالك راقيه را تشكيل مي‌دهد.

 

البته بخش عمده‌اي از آن‌چه در دانشگاه‌هاي ما تدريس مي‌شود «زبان فارسي قديم» است كه البته آن هم به جاي خود مفيد است، يكي در درك آثار ادبي قديمي،‌ ديگر در تاريخ علم (فهم كتب علمي مانند آثار ابوريحان بيروني و ابن‌سينا و امثالهم منوط به تسلط بر زبان فارسي قديم است) و ديگر درك متون تاريخي قديم (از اين جهت برخي كتاب‌هاي تاريخي را به زبان فارسي امروز «تحرير» كرده‌اند، مثل «تحرير تاريخ وصاف» از عبدالمحمد آيتي و «تحرير جهان‌گشاي جويني» از منصور ثروت).

بخشي از دروس دانشگاهي به زبان فارسي كنوني هم مي‌پردازد (مانند دستورزبان) كه آن هم به نوبه‌ي خود فوايدي دارد، از جمله در ويرايش و ترجمه از زبان‌هاي ديگر به كار مي‌رود.

 

و اما درباره‌ي اينكه ادبيات علم است يا نه: خير، ادبيات علم نيست، ‌اگر منظور ما از علم علومي مانند فيزيك، شيمي و زيست‌شناسي باشد. اين‌ها را «علم» يا «علم تجربي» مي‌گويند، معادل science در زبان انگليسي. ادبيات بيش‌تر «دانش» است (معادل knowledge). اما در مطالعات ادبي هم مي‌توان تا حد امكان از قواعد تحقيقات علمي يا حتي روش‌هاي آن‌ها استفاده كرد. اگر كسي به مطالعه‌ي علمي‌تر زبان (يا ادبيات) علاقه‌مند باشد مي‌تواند در دانشگاه «زبان‌شناسي» بخواند يا در كنار تحصيل رشته‌ي «زبان و ادبيات فارسي» بعضي كتاب‌هاي زبان‌شناسي مثل آواشناسي و دستور را مطالعه كند.

 

در پايان اين را هم تذكر مي‌شوم كه البته چيزي كه در دانشگاه‌هاي ايران تدريس مي‌شود مي‌توانست چيزي شبيه «شيمي» باشد، اما فعلاً بيش‌تر شبيه «كيمياگري» است.

اين هم ايميل بنده، دوستان ديگر اگر مايل بودند خودشان ايميلشان را خواهند نوشت:

S.Layaan@gmail.com