انتحار فرزند ایرج میرزا
تنها فرزند ایرج میرزا از همسر اولش، جعفرقلی میرزا نام داشت[1] که ایرج برای تربیت او متحمّل سختیهای بسیاری شد و او را پس از تحصیل در مدرسۀ سن لویی تهران به مدرسۀ نظامی سن سیر فرانسه فرستاد.[2] جعفرقلی میرزا بعد از بازگشت به ایران معاون وستدال[3] رئیس شهربانی وقت شد.[4] اما بعد از مدتی دست به خودکشی زد (1334ق/1294ش). فرزند دیگر ایرج، خسرو، در جایی گفته است که خودکشی برادرش به «علت نامعلومی» بوده است.[5]
مخبرالسلطنه هدایت در خاطراتش به ماجرای اتهام «عبدالله میرزا پسر ایرج میرزا» و محاکمهاش اشارهای کرده است: «شاید تصور شود پهلوی قساوت قلب داشت. اینطور نیست. عبدالله میرزا پسر ایرج میرزا در شعبۀ رمز ارتش کشف اسرار کرده بود، در حکومت نظامی محکوم به اعدام شد. پدرش در مجلس بود، از او توسط کردند. امر شد راه قانونی پیدا کنند. مادهای که خاطرم نیست از قانون درآوردند و شرحی نوشته شد. من نزد پهلوی بردم. نهایت لطف را نسبت به آن جوان داشتند و در ضمن مذاکره در چشمشان اشک دیدم. اعدام مبدّل به حبس ابد شد.»[6]اخیراً در نوشتههای چند تن از پژوهشگران دیدم این عبدالله میرزا را پسر ایرج میرزا (جلالالممالک) شاعر مشهور تصور کردهاند با این گمان که مخبرالسلطنه در ذکر نام او اشتباه کرده و به جای جعفرقلی میرزا سهواً نوشته است: عبدالله میرزا.
در حالی که آن عبدالله میرزا پسر ایرج میرزا که مخبرالسلطنه نام میبرد شخص دیگری است جز پسر ایرج میرزا جلالالممالک. اتفاقاً فیروزمیرزا فیروز (نصرتالدوله) (مقتول در دیماه 1316) موقعی که به دستور رضاشاه از وزارت مالیه یکسر به محبس افتاد (8 خرداد 1308) در زندان قصر آن شخص اول را دیده و سه روز پس از آنکه نصرتالدوله به شفاعت مستوفیالممالک از زندان مرخص شده و به ورداورد تبعید شده در نامهای به عزتالدوله بدان اشاره کرده است: «در محبس جوانی است به سن سی الی سی و دو سال که سابق صاحبمنصب بوده است. اسمش عبدالله میرزا و پسر ایرج میرزای پسر آقا مسیح است. پدرش زنده است. ولی نمیدانم مادر دارد یا نه. اما زن دارد. این بدبخت محکوم به حبس ابد است. یعنی تا بمیرد، و شاید ده یا بیست سال یا سی سال بدبختانه زنده بماند، باید در دخمههای قلعۀ آهنین محبس زنده به گور باشد.»[7] نصرتالدوله در جای دیگر نیز در خاطراتش به عبدالله میرزا و پدر او ایرج میرزا اشاره کرده است: «چیزی که در این تازۀ محبس مرا غرق الم نموده است فکر حال این بدبخت عبدالله میرزا است. درست فکر کنید: حبس ابد... به خاطر میآورم آن روزی را که بیچاره ایرج میرزا که در آن موقع وکیل خراسان بود با چه آشفتگی و قلقی در راهروها و اتاقهای مجلس این طرف و آن طرف میدوید و به هرکس میرسید دیوانهوار و بدون تشخیص متناسب، التماس میکرد که وسیلۀ عفو بدبخت پسرش را فراهم بیاورند. سراپای این پیرمرد بیچاره درد بود و تأثر. حاجی مخبرالسلطنه و داور را در اتاق کمیسیون خارجه حاضر کردند و پس از مشاورۀ مختصری با من و وزیر جنگ، یا یکی از وزرای دیگر که آنجا حاضر بود و حالا به خاطر ندارم تقاضای عفو را تهیه و امضاء کردند و به حضور همایونی فرستادند... از قراری که تحقیق کردهام این بیچارۀ بدبخت یک زن و یک طفل کوچکی دارد.»[8]
از قرار معلوم این شخص نمیتواند فرزند ایرج میرزا جلالالممالک باشد. زیرا نخست اینکه نام شخص مذکور در خاطرات و خطرات عبدالله میرزاست نه جعفرقلی میرزا و چون چنانکه دیدیم در خاطرات محبس هم نام شخص به همین صورت آمده معلوم میشود سهوی در نوشتۀ مخبرالسلطنه رخ نداده. دوم اینکه جعفرقلی میرزا پسر ایرج میرزای شاعر در سال 1334ق/1294ش خودکشی کرده و عبدالله میرزا پسر ایرج میرزا در سال 1308/1309ش هنوز در زندان بوده و نصرتالدوله با او ملاقات کرده است. سوم اینکه در خاطرات محبس به نام پدر و پدربزرگ عبدالله میرزا اشاره شده است: «اسمش عبدالله میرزا و پسر ایرج میرزای پسر آقا مسیح است.» در حالی که میدانیم نام پدر ایرج میرزای شاعر، غلامحسین میرزا بوده و او نیز پسر ملک ایرج پسر فتحعلیشاه است. چهارم اینکه در سال 1309 به تصریح نصرتالدوله هنوز ایرج میرزای پدر عبدالله میرزا زنده بوده، اما ایرج میرزای شاعر در 22 اسفند 1304 درگذشته بوده است. پنجم اینکه خودکشی پسر ایرج شاعر «در روی خاکریز خندق دروازه دولت با اسلحۀ کمری»[9] بوده نه در زندان.ششم اینکه جعفرقلیمیرزا فرزندی نداشته، اما نصرتالدوله از فرزند عبدالله میرزا یاد کرده است.[10]
محمد افشینوفایی
[1] از ازدواج دوم ایرج نیز دو فرزند باقی ماند: خسرو و ربابه.
[2] در شعر ایرج به این موضوع اشارتی هست: یک طرف پیری و ضعف بصرم/ یک طرف خرج فرنگ پسرم.
[3]Johan Carl Gustaf (Gustav) Westedahl, 1878-1935.
[4] مصاحبه با خسرو فرزند ایرج میرزا، مجلۀ روشنفکر، شمارۀ 278، 4 دی 1377، ص 10.
[5] همانجا.
[6] خاطرات و خطرات، حاج مهدیقلی هدایت، تهران، زوار، 1389 (چاپ هفتم)، ص 434.
[7]خاطرات محبس: مجموعۀ مکاتبات، اسناد، خاطرات و آثار فیروزمیرزا فیروز (نصرتالدوله)، جلد دوم، به کوشش منصوره اتحادیه (نظاممافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، نشر تاریخ ایران، 1370، ص 120.
[8] همان، 61- 62.
[9] از صبا تا نیما، یحیی آرینپور، تهران، زوار، 1382، ج 2، ص 387.
[10] یک شاهزاده ایرج میرزا ی دیگر نیز در این دوره میشناسیم و او شاهزاده ایرج میرزا رکنی، پسر رکنالدوله (والی خراسان) است که ایرج دربارۀ همو سروده است: ما هر دو شاهزاده و ما هر دو ایرجیم/ اما چه ایرجی بود او، من چه ایرجم/ با خلقتش چو خلقت خود میکنم قیاس/ گیرد ز مادر و پدر خویشتن لجم ...(تحقیق در احوال ... ایرج میرزا، به اهتمام محمدجعفر محجوب، تهران، نشر اندیشه، 2536، ص 69- 70).