چاپ نسخهبرگردان مثنوي سوز و گداز
این معرفی کتاب را هشت سال پیش به فرمایش آقای نادر مطّلبی کاشانی برای مجلۀ نامۀ بهارستان نوشتم. دو سالی در نوبت چاپ بود تا اینکه خودم افتخار همکاری با آن مجله را یافتم و هر بار چاپش را به شمارۀ بعد موکول کردم. بعد از اتمام همکاریم هم مجله یک سالی بیش نپایید و کن فیکونش کردند. مدتها بود که از صرافت چاپ این نوشته افتاده بودم. امروز که سرگرم مرتّب کردن فایلهای کامپیوتر بودم سخت به یاد روزهای آفتابی و خوشی افتادم که با امیر و سعید در فرهنگستان زبان در ولنجک هماتاق بودیم و پرینت این نوشته را برده بودم تا بخوانند و اصلاح کنند. یادم آمد که آن زمان در بیست و چهار سالگی برای نوشتن همین یادداشت که مدتهاست از چشمم افتاده وقت صرف کرده بودم و از نتیجۀ کار هم راضی بودم. این شد که تصمیم گرفتم این معرفی کهنه را اینجا منتشر کنم. شاید بعضی کتابدوستان هنوز از چاپ عکسی سوز و گداز بیخبر باشند.
سوز و گداز، اثر نوعي خبوشاني، به خط ابوتراب اصفهاني، به كوشش محمّدحسن سمسار، تهران، زريران، 1384، 72ص.
نسخة مصوّر و نفيسي از مثنوي سوز و گداز سرودة محمّدرضا نوعي خبوشاني (وفات 1019ق) در تملّك كتابخانة ملّي فرانسه قرار دارد كه اخيراً به همّت استاد محمّدحسن سمسار به طريق پسنديدة نسخهبرگردان به طبع رسيده است. از اين مثنوي نسخ متعدّد و بعضاً نفيسي از زمان صفوي باقي مانده كه نشاندهندة توجّه دربار نسبت به آن است. دليل توجّه دربار صفوي را به اين مثنوي، وقوع ماجرايي فرخنده براي سپاه ايران در فتح قندهار به سال 1059ق در زمان شاه عباس ثاني دانستهاند.[1]
نسخة مورد بحث، متعلّق به اواسط قرن يازدهم هجري قمري و به احتمال زياد حدود سال1060ق است. اما فرانسيس ريشار، تاريخ کتابت آن را در حدود سال 1040ق حدس زده است.[2] عليايحال، نسخة حاضر بيترديد يكي از قديمترين نسخ بازمانده از اين مثنوي است. كاتب نسخه، ميرزا ابوتراب اصفهاني مشهور به ترابا (وفات 1073ق)[3]، شاگرد رشيد مير عماد حسني است و كتاب حاضر از جمله نوادر آثار او و نشاندهندة مهارت و چيرهدستي وي در خط نستعليق است. وجود پنج نگاره از مكتب اصفهان، منسوب به شفيع عبّاسي (وفات 1085ق) به غناي هنري كتاب افزوده است.
حدود يك قرن بعد از ساخت نسخه، يعني ميان سالهاي 1150 تا 1152ق، ژان اوتر سوئدي كه براي انجام مأموريت سياسي به ايران آمده بود، اين نسخه را در اصفهان خريداري كرده و در سال 1153 آن را به همراه بيستويك نسخة خطي فارسي ديگر، كه بعضي از آنها به مجموعههاي سلطنتي صفوي تعلّق داشته، به پاريس فرستاده است.[4] بنا بر يادداشت ژان اوتر در آغاز نسخه (كه متأسفانه در طبع فعلي محذوف است) كسي كه كتاب را به او فروخته، اطمينان داده بود كه نسخه به جهت شاه عباس ثاني ساخته شده و نگارههاي آن نيز اثر دست شفيع عباسي است كه به سبب ترسيم تصوير پرندگان شهرت بسيار دارد. اين هر دو مدعا براي فرانسيس ريشار محل ترديد است.[5] دربارة اثر مهري كه در ورق 1 نسخه به چشم ميخورد و تاريخ 1022 ق دارد، ميتوان تقريباً با قاطعيت نوشت كه تاريخ ساخت مهر با تاريخ نقش آن حدود چهل سالي اختلاف دارد. اثر اين مهر بر روي يكي ديگر از نسخههايي كه ژان اوتر خريداري كرده نيز مشهود است. لذا ميتوان گفت كه اينها متعلّق به يك مجموعه بودهاند. وي در يادداشت خود بر نسخة اخيرالذكر مينويسد كه نسخه به كاخ شاهان ايران كه در سال 1135ق به دست افغانها غارت شد تعلّق داشته است.[6]
مشخصات نسخهشناسي مثنوي مورد بحث به قرار زير است:
شمارة 769 شعبة كتب شرقي كتابخانة ملّي فرانسه؛ جلد تيماج سرخرنگ با نشان سلطنتي؛ قطع وزيري 155×255 ميليمتر؛ 20 برگ 15 سطري؛ كاغذ نخودي اصفهاني؛ همة صفحات داراي جدول چندگانه زرّين و رنگين، و كمند زرّين كه به سياهي تحرير شده؛ سرلوح و سرفصلهاي مذهّب؛ خط نستعليق ممتاز، كتابت جلي.
از ويژگيهاي كتابتي اين نسخه، يكي كمنقطه بودن آن است. كاتب در مواضع بسياري حرف «نون» را كوچكتر از حدّ معمول نوشته و نقطة آن را نگذاشته است. اين صورت را تا به حال در خط استادش ميرعماد نديدهام. دربارة كمنقطه بودن متن اين نسخه، ظنّ نگارنده بر اين است كه در بعضي موارد كه وجود نقطه در تركيب سطرها ايجاد سياهي و جلوت ميكرده و از زيبايي آن ميكاسته، كاتب تعمداً نقطهها را نگذاشته و زيبايي تركيب را مدّ نظر داشته است.[7] ويژگي ديگر نسخة حاضر، آوردن اسلوب چليپا و به تعبير قدما «خط چليپا» در صفحة كتابت است كه ظاهراً از اواسط قرن هشتم هجري، جهت زيبايي بيشتر كتاب، در ميان كاتبان مرسوم شده است.
از آنجا كه كاتب نسخه از خوشنويسان طراز اوّل زمان خود محسوب ميشود، شايد خالي از فايده نباشد به بعضي از آداب و عادات وي كه در اين اثر منعكس است اشارهاي شود. به گمان اينجانب، براي كاتبِ خوشنويس، زيبايي ظاهر و عدم دستخوردگي خط و اصلاح آن، اهميت بيشتري نسبت به صحت ضبط اشعار داشته است. به همين دليل، اغلب اغلاط ناشي از سهوالقلم را به حال خود رها كرده يا بعضاً آن را در حاشيه و بين سطور، بدون مخدوش كردن متن اصلي اصلاح نموده است.[8] براي مشاهدة تصحيحات مختلف كاتب و يا اغلاطي كه آنها را رها كرده نك[9]: صفحة 2، سطر 1؛ صفحة 10، سطر 3: «نشينند» يك دندانه اضافه دارد و گمان ميكنم كاتب متوجّه اشتباه خود شده ولي آن را اصلاح نكردهاست[10]؛ صفحة 14، سطر 5؛ صفحة 16، سطر 4 و 5: كاتب مصراعهاي دوم ابيات چهار و پنج را جابجا نوشتهاست؛ صفحة 18، سطر 9؛ صفحة 20، سطر 3: «لعبتباز» يك دندانه كم دارد و مانند مورد قبلي احتمال ميدهم كاتب متوجّه آن شده ولي دست به اصلاح نبردهاست؛ صفحة 27، سطر 10؛ صفحة 33، سطر 9: «ميچيدش» را اشتباهاً «ميپيچدش» نوشته اما اصلاح نكردهاست؛ صفحة 33، سطر 14: در مصراع اوّل كلمة «از» را زودتر از موضع خود نوشته و بعد آن را پاك كردهاست؛ صفحة 35، سطر 8.
از ويژگيهاي رسمالخطي اين نسخه كه معمولاً در نسخههاي خطي كهن نيز به چشم ميخورد و كمتر مورد توجّه محقّقان قرار گرفته، رسمالخط دو حرف «يي» است كه بيشتر به صورت «يئي» نوشته ميشده و معلوم ميشود كه اين صورت رسمالخطي تا به اين زمان متداول بوده است. براي نمونه نك: صفحة 6، سطر 9؛ صفحة 8، سطر 2؛ صفحة 9، سطر 9؛ صفحة 29، سطر 3 و 9. همچنين سه حرف «پ»، «چ»، «ژ» در موارد متعدّدي با سه نقطه نوشته شدهاند. شيوة پيوستهنويسي يا جدانويسي كلمات، در بسياري از موارد وابسته به ذوق و سليقة كاتب در تركيببندي يا عادات رسمالخطي اوست.
طبع حاضر مشتمل است بر شش بخش: معرفي نسخه، معرفي كاتب، تصوير اوراق نسخه، معرفي شاعر، بازنويسي متن و واژهنامه. چنانكه مصحّح محترم در بخش معرفي نسخه متذكّر شدهاند، غرض اصلي از طبع اين اثر عرضة جلوههاي هنري آن بوده است. ليكن معالأسف تصاوير كتاب از كيفيت مطلوبي برخوردار نيست و اين امر سبب شده تا ظرافتهاي خط ميرزا ابوتراب، نگارهها و نتيجتاً اصالت نسخه از دست برود.
صفحات كتاب در بخشي كه تصاوير اوراق نسخة خطي به چاپ رسيده شمارهگذاري نشده است و اين مسئله، خصوصاً در هنگام تطبيق و مقابلة متن نسخه با متن بازنويسيشده، مراجعهكننده را متحمّل زحمت فراوان ميكند.
در بخش بازنويسي متن، اشتباهات نسبتاً زيادي وارد شده كه متأسفانه متن را غير قابل اعتماد ميسازد و احتمالاً ناشي از تعجيل در طبع كتاب است. در اينجا براي مزيد استفادة مراجعين، بعضي از اين اشكالات بهاجمال به عرض ميرسد:
نخست ابياتي كه متن نسخه نسبت به متن بازنويسيشده ارجحيت دارد: ص2، بيت 8: در متن بازنويسيشده مصراع دوم «نفس در ديده از دل مردن آموخت» آمده كه خطاست. صورت درست «نفس دزديده از دل مردن آموخت» ميباشد كه در متن نسخه آمدهاست. ص3، بيت 13: تغيير «نبيد» به «نبيذ» ضرورتي ندارد. ص6، بيت 9: در متن بازنويسيشده مصراع اوّل «ز چاك در نسيم دلگشايي» آمده كه صورت درست آن مطابق نسخه «ز خاك در نسيم دلگشايي» است. ص6، بيت 13: در متن بازنويسيشده مصراع دوم «كه اي مجنونطبيعت صد چو فرهاد» آمده كه خطاست. صورت درست برابر ضبط نسخه «كه اي مجنون طبعت صد چو فرهاد» ميباشد. ص12، بيت 2: در متن بازنويسيشده مصراع دوم «كه لب را همچو دل در خون كشانم» آمده كه صورت درست آن مطابق نسخه «كه لب را همچو دل در خون نشانم» است. ص18، بيت 9: در اينجا به ضرورت وزن، «لؤلؤ» بايد به صورت «لولو» نوشته و خوانده شود. ص20، بيت 14: مصراع اوّل، هم در نسخه و هم در متن بازنويسيشده «به جان شهري تماشا مست و شادي» آمده كه خطا است و صحيحش «به جان شهري تماشا مستِ شادي» است. ص21، بيت 14: مصراع دوم «شكستي كرد ناخن در دل تنگ» بايد مطابق نسخه «شكستي كرد ناخن در دل سنگ» باشد. ص25، بيت 7: مصراع اوّل در متن بازنويسيشده «حكيم و فيلسوف و پير و دانا» آمده كه خطاست و صورت صواب آن «حكيم فيلسوف و پير دانا» است كه در نسخه آمدهاست. ص25، بيت 11: مصراع اوّل «ولي او هست آتش آشنايي» كه در متن بازنويسيشده آمده خطا، و صحيح آن برابر ضبط نسخه «ولي او مست آتش آشنايي» است. ص26، بيت 5: كلمة «خون» در مصراع اوّل «ز پندش دل به آتش گرم خون گشت» در نسخه بدون نقطه است و گمان ميكنم قرائت «چون» مناسب مقال باشد. ص36، بيت 10: مصراع اوّل «ز جرم آب و گل شد صاف بيغش» بهتر است مطابق نسخه «ز جرم آب و گل شد صاف و بيغش» باشد. ص 37، بيت 8: مصراع اوّل در نسخه چنين است «از آن خرمن كه تخم او سپند است» و اصلاح آن به شكل جديدتر «از آن خرمن كه تخم آن سپند است» اشتباه است.
مصحّح محترم نوشتهاند كه در متن بازنويسيشده هرجا از ضبط نسخة حاضر عدول كرده متذكّر آن شدهاند. اما موارد نسبتاً زيادي وجود دارد كه سخن ايشان را تأييد نميكند.
از ديگر اشكالات متن بازنويسيشده، فاصلهگذاريهاي نادرست ميان كلمات و اجزاي كلمات است كه موجب اخلال در رواني خواندن ميشود. بهعلاوه، متن بازنويسيشده از برخي اغلاط مطبعي نيز مصون نماندهاست. براي نمونه نك: ص12، بيت 4: «به ديدست» اصلاح شود به «به كه ديد است». ص17، بيت 15: «آئينة» اصلاح شود به «آئينه». ص21، بيت 6: «دهلير» اصلاح شود به «دهليز». ص21، بيت 13: «چو» اصلاح شود به «چون». ص28، بيت 2: «سر او تخت دست» اصلاح شود به «سر او تخت و دست». ص28، بيت 3: «مسكن» اصلاح شود به «مسكين». ص29، بيت 2: «داد صد فيل» اصلاح شود به «داد و صد فيل». ص29، بيت 5: «تا بي ماهي» اصلاح شود به «تا به ماهي». ص31، بيت 14: «گرانم» اصلاح شود به «گرايم». ص33، بيت 11: «انتزاج» اصلاح شود به «امتزاج». ص35، بيت 4: «گفتشنو» اصلاح شود به «گفتوشنو».
واژهنامهاي كه در پايان كتاب آمده بسياري از لغات و تركيبات غريب و كماستعمال را در بر ندارد و فقط شامل 22 لغت است. حال كه مصحّح محترم در صدد تهية واژهنامه براي متن برآمدند، بهتر آن بود كه فهرست كاملي از لغات ارائه داده ميشد.
با وجود همة اشكالاتي كه در طبع اين كتاب وارد است، بايد سپاسگزار استاد سمسار بود كه تصوير يكي از نسخ نفيس متون فارسي را در دسترس محقّقين و علاقهمندان قرار دادهاند. از آنجا كه طبع اميرحسن عابدي از اين كتاب نيز خالي از اشكال نيست، اميد است كه صاحبهمّتي تصحيح و طبع انتقادي اين مثنوي را وجهة همت خود قرار دهد.
پژمان فيروزبخش
مرداد 1386
[1] . نک: بابايي، سوسن، «شاه عباس دوم، فتح قندهار، چهلستون و ديوارنگارههاي آن»، ترجمه يعقوب آژند، در: گلستان هنر، ش 5: 102- 117.
[2] . ريشار، فرانسيس، جلوههاي هنر پارسي، ترجمة ع. روحبخشان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1384: 220.
[3] . اصفهاني، محمّدصالح، «تذكره الخطاطين»، به كوشش پژمان فيروزبخش، در: نامة بهارستان، ش 11-12: 21.
[4] . ريشار، فرانسيس، كتاب ايراني، ترجمة ع. روحبخشان، تهران، ميراث مكتوب، 1384: 2.
[5] . همو، جلوههاي هنر پارسي: 220.
[6] . ريشار، جلوههاي هنر پارسي: 177.
[7] . اين حدس تنها در بعضي از موارد صادق است. مواضع متعدّد ديگر گمان ميكنم معلول اهمال كاتب در نقطهگذاري باشد، نه توجّه او به جنبههاي زيباييشناختي.
[8] . احتمالاً نازكي كاغذ به كاتب اجازة اصلاح كردن با چاقو را نداده است و در يك مورد هم كه متن را از اين طريق اصلاح كرده، اثر اصلاحش كاملاً مشهود است. نك: صفحة 33، سطر 14.
[9] . شمارة صفحات ذكر شده همهجا ارجاع به شماره صفحة نسخه دارد.
[10] . لازم به توضيح است كاتباني كه خوشنويسان ممتاز روزگار خود بودهاند، زماني كه به هر دليل قصد كتابت نسخة نفيسي را داشتند، ناگزير از شمرده نوشتن بودند. بر همين اساس است كه نگارنده در مواضعي احتمال دادهام كه ميرزا ابوتراب متوجّه سهوالقلمهاي خود شده، ولي از اصلاح آن صرف نظر كردهاست.