اواخر تابستان 1389 شاید دو سه هفته‌ای خودم را با بررسی تصویر یکی از دستنویسهای اوستا در کتابخانۀ مجلس مشغول کرده بودم. عکس آن را دوست عزیزم بهروز ایمانی به من مرحمت کرده بود برای اینکه ببینم چه نسخه‌ای است. روی برچسب کتابخانه نوشته شده بود «دینکرت». اولین چیزی که دیدم همین بود و آنقدر ذوق کردم که خدا می‌داند. با هزار امید و آرزو عکس بعدی را باز کردم و معلوم شد نه دینکرد، که اوستاست. انجامه‌های دستنویس را که خواندم دریافتم همان دستنویسی است که سابقاً متعلق به موبد رستم اتابک بوده و خانم دکتر مزداپور آن را به اجمال شناسانده بودند و از وضعیت فعلی‌اش کسی خبر نداشت. چون یکی از دستنویسهای ایرانی و نسبتاً کهن اوستا بود خواستم تا مقاله‌ای در معرفی بیشتر آن برای مجلۀ نامۀ بهارستان بنویسم. اما چیزی نگذشت که مقاله‌ای از آقای محمدحسین اسلام‌پناه به دفتر مجله رسید و با تعجب دیدم که معرفی همین دستنویس است. از قراری که شنیدم، آن را در سایت کتابخانۀ مجلس جسته و دریافته بودند که همان دستنویس موبد رستم اتابک است.

باری ماجرا هرچه بود من از ذوق و صرافت نوشتن مقاله افتادم. با آنکه نوشتۀ آقای اسلام‌پناه تنها بر پایۀ انجامۀ فارسی منظوم کاتب بود و من حرفهای تازه‌ای برای گفتن داشتم دیگر دل و دستم به کار نرفت و یادداشتهای آن مقاله ماند که ماند. امروز بعد از چهار سال فکر کردم آن یادداشتهای ناقص و نامنظم را در وبلاگ حاصل اوقات منتشر کنم بلکه کسی را به کار آید. این توضیح را هم بدهم که اگر اکنون می‌خواستم چیزی دربارۀ این دستنویس بنویسم به‌کلی به گونۀ دیگری می‌نوشتم، اما هیچ حوصلۀ دست بردن در این یادداشتها را ندارم. امیدوارم در انجامه‌های پهلوی سهو فاحشی نباشد، چون همان زمان هم می‌خواستم بازبینی‌شان کنم که نکردم. خوانندگان بر من ببخشند که این نوشته بیشتر فیشهای پراکنده است تا مطلبی منسجم.

***

در كتابخانة مجلس شوراي اسلامي نسخة نفيسي از كتاب اوستا، به شمارة 16226 نگه‌داري مي‌شود كه سابقاً در تملّك موبد رستم اتابك بوده است.[1] اين نسخه كه در واقع «اوستاي يشت، ويسپرد، ونديداد با نيرنگ، رستة يزشنيها» است در فاصلة دي ماه سال 1008 تا خرداد ماه 1009 يزدگردي، به دست مهربان پسر انوشيروان پسر بهرام‌شاه پسر اردشير پسر بهرام‌شاه و در شهر كرمان كتابت شده است.

اين نسخه در زمرة آن گروه از نسخ اوستا است كه در سنت زردشتي «ونديداد ساده» خوانده مي‌شوند[2]. ونديداد ساده، كه در واقع تمام وندیداد، يسنا و ویسپرد را در بر دارد، براي خواندن در گونه‌اي از مراسم يزشن که به آن «يزشن وندیداد» می‌گفتند به كار مي‌رفته است. در این مراسم فصول مختلف وندیداد با ترتيبی خاص به همراه یسنا و ویسپرد خوانده می‌شده؛ یعنی همان ترتیبی که در دستنویس‌های وندیداد ساده به چشم می‌خورد.

نسخۀ مورد بحث بر حسب ورق‌شمار قديمي كه در سمت چپ حاشية زبرين صفحات چپ آمده داراي 307 برگ است. 20 برگ آغازين آن نونويس است و ورق‌شمار فارسي به حروف دارد. در ورق‌شماريِ اوراقِ نونويس ورقِ بدرقه را هم در شمارش محسوب كرده‌اند. بنابر اين، متن از صفحة 2پ آغاز مي‌شود؛ آخرين برگِ نونويس صفحة 21پ است. باقي اوراق نسخه ورق‌شمار قديم فارسي به حروف دارد كه از 23 شروع[3] و به 307 پايان مي‌يابد.

نسخه در قطع رحلي و به اندازة تقريبي 245 x 365 ميلي‌متر است. همانند بيشتر ونديدادهاي سادة هم‌دورة خود، در هر صفحه 21 سطر كتابت شده است. متن اوستا با مركّب سياه، و عناوين و دستورهايي كه براي طرز خواندن اوستا در مراسم يزشن نوشته مي‌شده به شنگرف و به خط و زبان پهلوي است. جلد نسخه تيماج مشكي، با كُنج و ترنجِ ضربيِ مطلّا و كاغذ آن به رنگ نخودي پررنگ است. حواشي بيروني صفحات دچار چرب‌شدگي و آبديدگي شده و در اين مواضع رنگ كاغذ به تيرگي گراييده است. با اين حال، خوشبختانه در هيچ صفحه‌اي آسيبي به متن وارد نيامده است. به قرينة كمي حاشية پايين صفحات مي‌توان حدس زد كه نسخه از پايين برش خورده است و اگر در اصل داراي ركابه بوده، در صورت فعلي فاقد آن است. جز 22 برگ آغازين[4]، اوراق نسخه افتادگي، پارگي و جابه‌جايي ندارد. حاشية پايين بعضي از صفحات وصالي شده است كه گاه موجب گرديده تا تمام يا مقداري از سطر پايين از بين برود.

آنچه اين نسخه را، به لحاظ نسخه‌آرايي، از ساير نسخه‌هاي ونديداد ساده متمايز مي‌كند، وجود يازده نگاره در آغاز فرگردهاي ونديداد است که گویا همگی اثر دست کاتب‌اند: گ 31پ، 68پ (آغاز فرگرد 1 ونديداد)، 97پ (آغاز فرگرد 5 ونديداد)، 123ر (آغاز فرگرد 7 ونديداد)، 166پ (آغاز فرگرد 9 ونديداد)، 192پ (آغاز فرگرد 11 ونديداد)، 207ر (آغاز فرگرد 13 ونديداد)، 224ر (آغاز فرگرد 15 ونديداد)، 236پ (آغاز فرگرد 17 ونديداد)، 250ر (آغاز فرگرد 19 ونديداد)، 263پ (آغاز فرگرد 22 ونديداد).

اوراق نسخه، مانند اغلب نسخ اوستا، جدول‌كشي ندارد.[5] از بعضي نشانه‌ها براي تزيين سطور و عناوين نسخه استفاده شده است. بعضي ديگر از نشانه‌ها نيز معنادار هستند و جنبة كاربردي دارند. نشانه‌هاي به كار رفته در اين نسخه عبارتند از: نقطه (به سياهي): حد فاصل همة واژه‌هاي اوستايي آمده است؛ سه نقطه (به سياهي): پس از حروف اختصاري. اين حروف، نخستين حرف (به ندرت دو یا سه حرف نخست) بعضي واژه‌ها هستند كه در متن تكرار مي‌شوند و براي جلوگيري از تطويل، در بسياري از نسخه‌هاي اوستا، به صورت اختصاري نوشته مي‌شده‌اند. مانند: 33پ، 34ر، 39ر- 45ر، 52پ- 56پ، 59ر- 65ر، 260ر، 277پ، 285ر، 290ر. این نشانه بعضاً در پایان جملات یا میان واژه‌ها نیز به چشم می‌خورد، مانند: 33ر، 35پ، 46ر، 87ر- 90ر، 100ر، 104پ- 107ر، 142پ- 147پ، 201پ، 203پ، 211پ، 276پ؛ سه نقطه (به شنگرف): همواره پس از دستورهای سرودن اوستا كه به خط پهلوي است، آمده است؛ شكل تزئيني (به شنگرف، از يك تا شش بار، بعضاً با سه نقطه): در آغاز يا پايان برخي از فصول. مانند: 35پ، 46ر، 62پ، 182پ، 184پ؛ سه نقطه + شكل تزئيني + سه نقطه (به شنگرف، سه نقطه‌ها بعضاً به سياهي): ... . مانند: 35پ، 63ر، 96پ، 97ر، 164پ، 172پ، 185ر- 187ر، و پس از دستورهای سرودن اوستا كه به خط پهلوي است، آمده است. مانند: 56پ، 95ر، 163پ، 189ر، 220پ، 281ر، 295پ؛ [اسكن] 53ر؛ [اسكن] 60ر؛ معمولاً دو طرف عناوين نيز با تركيب شكل تزئيني و سه نقطه (به شنگرف) آراسته شده است. مانند: 23ر، 68پ، 71ر، 77پ، 83پ، 97پ، 117پ، 135پ، 196پ، 217ر، 230پ، 238ر، 257پ.

در خط پهلوي، كاتب بعضي از حروف را به قياس خط فارسي نقطه‌گذاري كرده است: [اسكن] (ش)، [اسكن] (ي)، [اسكن] (د)، [اسكن] (گ).

در اين نسخه در دو جا يادداشت‌هاي برافزودة مالكان يا خوانندگان در حاشيه به چشم مي‌آيد: گ 70ر: عمل بنده كمترين خداداد ولد اردشير ولد رستم؛ گ 307پ: شكر كه اين نامه به عنوان رسيد/ پيشتر از عمر به پايان رسيد// پاك خدايي كه درين تيره خاك/ كرد عيان اين همه اسرار پاك. يادگاري كمترين غريب‌شاه ولد مرحوم جوماسب، سنه 1230.

كاتب نسخه مهربان پسر انوشيروان پسر بهرام‌شاه پسر اردشير پسر بهرام‌شاه است و نسخه را براي اسفنديار پسر انوشيروان پسر آذر پسر بهرام پسر آذر نوشته است. وي نيمة نخست كتاب را (تا پايان كردة 17 ويسپرد) از روي نسخه‌اي به خط اردشير پسر انوشيروان پسر اسفنديار[6] و نيمة بعد را از نسخة ديگري به خط فريدون پسر مرزبان پسر فريدون، كه براي تملّك رستم پسر مهربان پسر بهرام پسر آذر نوشته بوده، استنساخ كرده است.

نام كاتب در رقعه‌اي كه فريدون مرزبان در سال 996 يزدگردي (1036ق) براي بهدينان هند نوشته در جمع دستوران خطة كرمان آمده است. پدر وي، انوشيروان، نيز از دستوران كرمان بوده و بالاترين مقام را در ميان برشنوم‌گران آن ناحيه داشته است.[7] نام كسي كه نسخة حاضر براي او نوشته شده بوده نيز ظاهراً در اين رقعه، در جزو دستوران كرمان، به صورت اسفنديار پسر انوشيروان آذري آمده است.[8]

[ازین کاتب نسخۀ وندیداد ایرانی سادۀ دیگری در بریتیش لایبرری به شمارۀ RSPA230 مجموعۀ Ashaburner هست مورّخ 1647 یا 1667 میلادی. نک: http://ada.usal.es/paginas/metadata/18375. نیز قس فایل why do we need, p. 35 که معلوم می‌کند نقاشیها را هم احتمالاً خود کاتب می‌کشیده.]

فهرست مندرجات دستنویس بدین قرار است: ... .

 

نسخۀ کتابخانۀ مجلس، همانند بيشتر ونديدادهاي ساده، دو انجامه به خط پهلوي دارد: يكي در نيمة كتاب (گ 165پ، پس از كردة 17 ويسپرد، پيش از فرگرد 9 ونديداد) و ديگر در انتهاي آن (گ 306ر- 306پ، پس از نیرنگ یشتن، پيش از ...). همچنين دو انجامه به شعر فارسي: يكي پس از نخستين انجامة پهلوي (گ 166ر) و ديگري در پايان یسنا 72، پيش از ... (گ 304ر).

انجامة نخست به خط پهلوي (165پ):

hwjystk' lwcg’l ’pst’k yšt' wsplyt' ywdtŠDYAd’t' LWTE nylng lystk ycšnykyh’ L dyn'-bwndk mtr'’p’n' ’nwšklwb’n' w’hlwm-MLKA yltyšyl w’hlwm-MLKA npštwm pr’c hšt MN pcyn' yltyšyl ’nwšklwb’n' spndy’yt MNWš lwb’n' PWN p’hlwm ’hw’n' lwšn' gltm’n' BRA YHMTWN’t'.

npštwm MN b’hlyh NPŠEyh hm’k pylwcglyh spndy’yt ’nšklwb’n' ’twr' w’hlwm ’twr' MNW OD 150 ŠNT’n PWN ’hl’dyh ycšn' k’l plm’y’yt AHL MN 150 ŠNT’n' OL prznd’n' prznd hwslwb dyn'-bwlt’l ’psp’l’t ZKL ’hlwb'.

KRA MNW KLYTWN’t' ’ywp hmwc’t' ’ywp pcynyk hcš OBYDWN’t ’ywp ycšnyk ptš OBYDWN’t LNE r’d PWN nywk-ŠMyh ’hlwb'-lwb’nyh y’t' OBYDWN’t' ADYNš gytyk tn' hwslwb' APš PWN mynwk lwb’n' ’hlwb' YHWWN’t', MNWš ŠM L MNW npšt’l HWEwm hcš ’wstlyt'[9] APš gytyk tn' dwslwb' APš PWN mynwk lwb’n' dlwnd b’t' APš hmym’l hcš PWN d’twbl Y d’t’l ’whrmzd.

PWN plhwy pylwcyh YWM spyn'tmt BYRH ddw' ŠNT bl 1008[10] yzdkrt' MLKA’n MLKA n’pk' BRA OL Y hwslwb' MLKA’n' MLKA ’whrmzd’n PWN yzd’n' k’m YHWWN’t ’ytwn' YHWWN’t ’ytwntl-c YHWWN’t'.

šātō manō vahištō uruuąno. [ادامه دارد].

«[به] روزگار خجسته، اوستاي يشت، ويسپرد، ونديداد با نيرنگ، رستة يزشني‌ها، من دين‌بنده مهربانِ انوشيروانِ بهرام‌شاهِ اردشيرِ بهرام‌شاه نوشتم [و] فراز هشتم از پچين (= نسخة) اردشيرِ انوشيروانِ اسفنديار كه روانش به برترين جهان [و] گروزمان روشن برساد.

نوشتم از بهر تملّك همه‌پيروزگري (= دارای همه‌گونه توفيق) اسفنديارِ انوشيروانِ آذرِ بهرامِ آذر كه تا 150 سال به پرهيزگاري يزشن [را] كار فرمايد (= براي يزشن استفاده كند)، پس از 150 سال به فرزندِ فرزندان نيك‌نام [و] دين‌بُردار سپارد، [فرزند] ذكور پرهيزگار.

هر كه خواند يا آموزد يا از آن نسخه بردارد يا بدان يزشن كند، ما را به نيك‌نامي [و] اشو رواني (= رستگاری روان) ياد كناد، پس [در] گيتي تنش نيك‌نام و در مينو روانش رستگار باد. هركه نام من، كه كاتبم، از آن بسترد، [در] گيتي تنش بدنام و در مينو روانش دروند (= گناه‌كار) باد؛ از او به نزد داور دادار اورمزد شاكي [هستم].

به فرّخي [و] پيروزي، روز اسفندارمد ماه دي سال بر 1008 [از] يزدگرد شاهنشاه [كه] ناف (= پشت) به خسرو شاهنشاه پسر هرمزد [رسد]. به كامة ايزدان باد، ايدون باد ايدون‌تر نيز باد. ... ».

 

انجامة نخست به شعر فارسي (166ر):

سپاس از خداوند پروردگار/ فزون‌تر ز ريگ و ز برگ شجار

سپاس از خداوند فيروزگر/ كه دارم ز زرتشت و از دين خبر

زراتشت بادا انوشه‌روان/ كه آورد دين بهي در جهان

ز ما گمرهي و بدي دور كرد/ بداد آگهي‌مان ز دادار فرد

به توفيق يزدان جان‌آفرين/ به توفيق امشاسفندان و دين

هم از همّت پاك‌زرتشت رد/ نوشته شد اين نسخة پر خرد

به دي‌ماه و در روز اسفنتمد/ سنه هشصد و هشت بود و دوصد

ز يزگرد آن شاه با دين و داد/ كه بنوشتم اين نصف جدديوداد

ز بهر چنان مرد پرهيزگار/ كجا باب خواندستش اسفنديار

نيا آدُر و باب نوشيروان/ الهي كه باشند روشن‌روان

همي خواهم از داور كردگار/ كه چندان امان يابم از روزگار

همي ياوري خواهم از رهنما/ كه بنويسم اين نسخه تا انتها

كه خواند همه روزه اسفنديار/ روان و خرد بادش آموزگار

دو‌صد سال خواند به عيش و به ناز/ پس آنگه سپارد به فرزند باز

اميدم كه فرزند او همچنين/ بخواند مر اين دفتر از راه دين

سپارد مرو هم به فرزند خويش/ بدين‌گونه از راه و آئين و كيش

اميدم به يزدان كه اسفنديار/ رخش سرخ بادا و خوش روزگار

سرش سبز و رويش به رحمت سفيد/ دلش شاد و بر دست جام نبيد

همه روزه شادان و خندان چو گل/ ابا دوستانش به كف جام مل

دلش شاد بادا چو خرّم بهار/ مبيناد آسيب از روزگار

مبيناد هرگز غم و رنج و درد/ دريغست از درد آن زادمرد

الهي كه اين نامور مرد راد/ به دنيي[11] و عقبي بيابد مراد

به گيتي همه خوب بادش كنشت/ به مينو روانش بود در بهشت

الهي كه روزش به روز دگر/ نكوتر ازين روز روز دگر

هميشه ابا دوستان مي به دست/ بدانديش او باد بر خاك پست

بدانديش و بدخواه او كور باد/ دل دشمنش جمله رنجور باد

هر آن كس كه اين مرد را دشمنست/ به‌جز خاك تيره مبادش نشست

بدانديش او باد چون تركشي/ شكم پر ز تير از سر سركشي

الهي كه بدخواه اسفنديار/ بود جاش زندان يا پاي دار

چو خواني تو اين دفتر اي هوشيار/ نويسنده ياد آر و اسفنديار

چو خواني و ما را به ياد آوري/ الهي كه از عمر خود برخوري

هر آن كس كه اين نسخه آموزدش/ گر از روي اين نسخه بنويسدش

و يا آنكه خواند يزشني برين/ به ياد آرد اين بندة كمترين

اگر نام كاتب نداري عيان/ بگويم ترا گر نداري گران

نداني اگر نامم اي ميزبان/ پدر خوانده نام مرا مهربان

بود نام بابم انوشيروان/ تنش شاد باد و انوشه روان

نياام بدش نام بهرام‌شاه/ الهي بود جنّتش جايگاه

به كرمان مرين نسخه مرقوم گشت/ ز بهر چنان مرد نيكوسرشت

... ... ... ...كان[12] خواندش/ روان و خرد را بر افروزدش

نوشتم من اين خط كه تا روزگار/ برآيد بماند ز من يادگار

... ... ... [13] ندارد بقا/ همان به كه بنويسم هر جا دعا

غرض اينكه روزي مگر اين سواد/ بخوانند و آرند ما را به ياد

خطم گرچه پرسهو يا پرخطاست/ عجب نيست بي‌عيب يكتاخداست

دل من نبد يك‌زمان برقرار/ به رخ بارم از چشم خون در كنار

ز بعضي كسان و ازين روزگار/ دلم بود پر درد ليل و نهار

ز دانا شنيدي تو اين داستان/ كه مي‌گويد از گفتة باستان

كه دست شكسته كند كار سست/ وليكن بود كار او تندرست

دل‌اشكسته كارش نباشد پسند/ اگرچه كند سعي اي هوشمند

مرا دل پر از خون بدي روز و شب/ خط ار زشت باشد نباشد عجب

ز خوانندگان دارم اين التجا/ كه گويند در حقّ كاتب دعا

ز خواننده دارم طمع اين قدر/ كه آمرزشم خواهد از دادگر

هر آن سهو كايد به پيش نظر/ درستش نمايد بخواند دگر

... ... ... ...[14] درست/ نگه‌دار او داور زند و وست[15]

هر آن كس كه نام مرا بستريد/ و يا خود ز دفتر كند ناپديد

هميمالم او را به پول صراط/ غم و درد بيند به جاي نشاط

 

انجامة دوم به خط پهلوي (306ر):

plcpt PWN ŠRM W š’tyh l’mšn' PWN nywk-yhšn' hwp-mwlw’k' hwjystk' lwcg’l ’pst’k yšt' wsplyt' ywdtŠDYAd’t' LWTE nylng lystk ycšnykyh’ L dyn'-bwndk mtr'’p’n' ’nšklwb’n w’hlwm-MLKA yltyšyl w’hlwm-MLKA npštwm pr’c hšt' MN pcyn' plytwn' mlc[p]’n' plytwn' MNWš MN b’hlyh NPŠEyh hm’k pylwcglyh lwstwm mtr'’p’n w’hlwm ’twr' npštk YHWWNyt MNWš’n lwb’n' PWN p’hlwm ’hw’n' lwšn' glwtm’n' BRA YHMTWN’t'.

npštwm MN b’hlyh NPŠEyh hm’k pylwcglyh spndy’yt ’nšklwb’n' ’twr' w’hlwm ’twr' MNW OD 150 ŠNT’n PWN ’hl’dyh ycšn' k’l plm’y’yt AHL MN 150 ŠNT’n' OL prznd’n prznd hwslwb dyn'-bwlt’l ’psp’l’t ZKL ’hlwb'.

KRA MNW KLYTWN’t ’ywp hmwc’t' ’ywp pcynyk hcš OBYDWN’t ’ywp ycšnyk ptš OBYDWN’t LNE r’d PWN nywk-ŠMyh ’hlwb'-lwb’nyh y’t OBYDWN’t' ADYNš gytyk tn' hwslwb' APš PWN mynwk lwb’n' ’hlwb' YHWWN’t', MNWš ŠM L MNW npšt’l HWEwm hcš ’wstlyt'[16] APš gytyk tn' dwslwb' APš PWN mynwk lwb’n' dlwnd b’t' APš hmym’l hcš PWN d’twbl Y d’t’l ’whrmzd.

PWN plhwy pylwcyh YWM štr'ywr BYRH hwrdt ŠNT bl 1009 yzdkrt' MLKA’n' MLKA n’pk' BRA OL Y hwslwb' MLKA’n' MLKA …[17] [ادامه دارد].

«فرجام يافت با درود و شادي [و] رامش به بخت نيك [و] مُرواي (= فال) خوب و روزگار خجسته، اوستاي يشت، ويسپرد، ونديداد با نيرنگ، رستة يزشني‌ها، من دين‌بنده مهربانِ انوشيروانِ بهرام‌شاهِ اردشيرِ بهرام‌شاه نوشتم [و] فراز هشتم از پچينِ (= نسخة) فريدونِ مرزبانِ فريدون [كه] از بهر تملّك همه پيروزگري (= داراي همه‌گونه توفيق) رستمِ مهربانِ بهرامِ آذر نوشته بود، كه روانشان به برترين جهان [و] گروزمان روشن برساد.

نوشتم از بهر تملّك همه پيروزگري اسفنديارِ انوشيروانِ آذرِ بهرامِ آذر كه تا 150 سال به پرهيزگاري يزشن [را] كار فرمايد (= براي يزشن استفاده كند)، پس از 150 سال به فرزندِ فرزندان نيك‌نام [و] دين‌بُردار سپارد، [فرزند] ذكور پرهيزگار.

هر كه خواند يا آموزد يا از آن نسخه بردارد يا بدان يزشن كند، ما را به نيك‌نامي [و] اشو رواني (= رستگاری روان) ياد كناد، پس [در] گيتي تنش نيك‌نام و در مينو روانش رستگار باد. هر كه نام من، كه كاتبم، از آن بسترد، [در] گيتي تنش بدنام و در مينو روانش دروند (= گناه‌كار) باد؛ از او به نزد داور دادار اورمزد شاكي [هستم].

به فرّخي [و] پيروزي، روز شهريور ماه خرداد سال بر 1009 [از] يزدگرد شاهنشاه [كه] ناف (= پشت) به خسرو شاهنشاه ... ».

 

انجامة دوم به شعر فارسي (304ر):

شكست و زد باد         گجسته اهريمن دروند اوا هما ديوان و درجان، سه بار گفتن. به يزدان و امشاسفندان كامه باد و كامة وه‌دينان.

شكر كه اين نامه به عنوان[18] رسيد/ پيشتر از عمر به پايان رسيد

پاك خدايي كه درين تيره‌خاك/ كرد عيان اين همه اسرار پاك

گنج خرد بر دل آدم نهاد/         تاج كرم بر سر حاتم نهاد

گوهر آدم به سخن كرد پاك/ ورنه همين آتشست و آب و باد و خاك[19]

م م

م



[1]  مزداپور، 1381: 12؛ همو، 1387: 5.

[2]  نک: Modi, 1922: 351؛ پورداود، 1387، 1: 27، پانویس 1.

[3]  ورق‌شمار نخستين برگ قديم نسخه (گ 23) در مرمت و وصالي از بين رفته است. اما بر روي كاغذ وصله‌ای که بر حاشية كاغذ نسخه چسبانده شده، شمارة 22، كه ادامة ورق‌شمار جديد صفحات نونويس آغازين است درج شده است. بنابر اين ملاحظه مي‌شود كه در ورق‌شمار اوراق نونويس، عليرغم اينكه صفحة آغاز متن را برگ دوم نسخه به شمار آورده‌اند، باز هم يك برگ كم است تا حساب آن با ورق‌شمار قديم نسخه مطابقت كند.

[4]  چنانكه پيش‌تر آمد بر روي نخستين برگ قديم نسخه شمارة «بيست سه» نوشته شده است.

[5]  جز در گ 166ر، انجامة شعر فارسي كه در چهار ستون نوشته شده و جدول ساده‌اي به شنگرف دارد.

[6]  از دستور اردشير پسر نوشيروان نامه‌اي در دست است كه آن را به سال 967 يزدگردي از مولتان براي دستور كامدين پدم (؟) نوشته است (نك: Dhabhar, 1923: 28, 38). [روايات داراب هرمزديار را ببينم] شايد اين شخص كاتب نسخة اساس نيمة نخست نسخة حاضر باشد.

[7]  روايات داراب هرمزديار، بي‌تا: 153.

[8]  همان: 154.

[9] Ms. + MNW ’wstlyt.

[10] Ms. 1009.

[11]  اصل: بدني.

[12]  متن به زير كاغذ وصله رفته است.

[13]  متن به زير كاغذ وصله رفته است.

[14]  متن به زير كاغذ وصله رفته است.

[15]  بيت بعد تماماً به زير كاغذ وصله رفته است. دو بيت آخر، چون مسطر صفحه به پايان رسيده بوده، در حاشيه نوشته شده است.

[16] Ms. + MNW ’wstlyt.

[17]  سطر آخر اين صفحه را در حاشية بيروني صفحه نوشته كه در مرمّت به زير كاغذ وصّالي رفته است.

[18]  اصل تراشيده شده و به صورت موجود در متن اصلاح گرديده است.

[19]  كذا.