با سایه بر مزار ایرج افشار
سایه (امیرهوشنگ ابتهاج) از دوستان دیرین افشار است. در مهمانیهایی که گهگاه ایرج افشار دوستانش را دور هم جمع میکرد اگر سایه ایران بود همیشه حضور داشت. یک بار که یکی از همدرسان ما قصد داشت مجموعهای دربارۀ سایه و شعرش چاپ کند از افشار خواستم دربارۀ آشنایی خود با سایه و خاطرات مشترکشان مطلبی برای آن مجموعه بنویسد. افشار چند روز بعد مقالهاش را با عنوان «با سایه در سایۀ خاطرات» به من داد. اندکی بعد این مطلب در کتاب ای عشق همه بهانه از توست (انتشارات سخن، 1387، ص 89- 93) انتشار یافت. بعدتر دوستم، میلاد عظیمی هم این مقاله را در کتاب هفتاد گفتار از ایرج افشار (بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1390، ص 883- 886) با عنوان «با سایه در سایهسار خاطرات» منتشر کرد. تا خوانندگان بدانند حدوداً از چه زمانی رفاقت دیرپای این دو دوست صمیمی آغاز شده است. بخشهایی از آن مقاله را در اینجا نقل میکنم:
«هیچ به یادم نمیآید که نخستین دیدار خجسته با سایه کجای طهران اتّفاق افتاد. ولی چون میدانم که سایه میان سال 1325 از رشت به طهران آمد طبعاً یکی دو ماه پس از ورودش آشنایی و همسخنی آغاز شد. واسطۀ این پیوند بدون ادنی شکی مرتضی کیوان بود. مگر سایه بگوید که او نبود و دیگری بود... سایه نزدیک به دو سال با من تفاوت سن داشت. متولد 1306 است...
برخوردها و ولولههای ادبی و فرهنگی [میان روندگان جوان همسن و سال] مجادلات لازمۀ خود را به همراه داشت؛ ولی خود به خود انس و الفتی ایجاد شد که به تدریج با جریانهای سیاسی دگرگونی یافت و بعضی ارادتها سالهای دراز بر جای ماند. ارادت من به سایه مصداق گفتۀ مراد سایه است که گفت: حقّۀ مهر بدان نام و نشان است که بود...
نخستین شعری که از سایه دیدم از دست کیوان به دستم رسید. رسم کیوان بر این بود که از شعرهای خوب نسخۀ ماشینی تهیه میکرد و به دوستان ارمغان میبرد. کیوان چون رئیس دفتر معاون وزارت راه بود و ماشیننویس در اختیار داشت میتوانست بدین طریقه دوستان خود را از نوشتهها و سرودههای خوب نشرناشده آگاه سازد. هفتهای نبود که از این گونه یادگارها بینصیب باشم. بسیاری از اشعار سایه را اینگونه دیدم و خواندم. به کوه و بیابان هم که میرفتیم کیوان شعرهایی از همین رستۀ تازه رسیده را میخواند. گویی وظیفۀ راویگری آنها را دارد. در حالی که محجوب با آن حافظۀ بیمانند میتوانست ابیات برگزیدۀ آن قبیله را به خاطر بسپارد... ».
وقتی ایرج افشار درگذشت، سایه ایران نبود. خبر درگذشت او را تلفنی به سایه گفتیم. طبعاً بسیار اندوهگین شد. وقتی به ایران آمد، به استقبالش رفتیم و از فرودگاه یکسره به بهشت زهرا بر سر مزار افشار (در آرامگاه دکتر محمود افشار یزدی و خانواده) رفتیم. عکسها را دوستم شهریار شاهیندژی انداخته است.