کلمات مشکول در جُنگ بیاض
سفینۀ اشعاری کهن اما ناقص در سال 1384 به اهتمام دکتر توفیق سبحانی جزو ضمایم مجلۀ آینۀ میراث با عنوان «جنگ بیاض»[1] به چاپ نسخهبرگردان رسید. این مجموعه احتمالاً کتابت اواخر قرن هفتم و یا اوایل قرن هشتم است و اشعاری از امیر معزّی، انوری، برهانالدین سمرقندی، حسامالدین نبیره، سید حسن غزنوی، خاقانی، سنایی، شمسالدین طبسی، ضیاءالدین فارسی، کمالالدین اسماعیل، مجیرالدین بیلقانی، منوچهری، و ناصر خسرو دارد.
قرائن ضعیفی هست که نسخه در ماوراءالنهر، بلخ یا غزنه کتابت شده: کاتب جز یکی دو جا[2] در سراسر نسخه قاعدۀ ذال فارسی را رعایت نکرده است و ما بهواسطۀ تصریح صاحب المعجم میدانیم که ذال فارسی از اواسط قرن ششم ق در مناطقی که نام بردیم به دال بدل شده بوده است. در سایر مناطق ایران دستکم تا اواسط قرن هشتم ذال فارسی وجود داشته و در نوشتن نیز لحاظ میشده است. جز این، کاتب کلمات فام (23)، افکندن (24، 86)، فکندن (38)، افراختن (44)، فکنده (64، 82)، فزون (81) را به فاء اعجمی نوشته است و این ویژگی، صرف نظر از نسخههای کهن قرون پنج و شش، بیشتر در نسخههای کتابتشده در ماوراءالنهر دیده میشود. یعنی به احتمال زیاد تلفظ [β] در آن منطقه دیرتر از سایر مناطق ایران از بین رفته است.
به هر روی، این نسخه از جمله نسخههای خطی مشکول است و دقت در آن برای مباحث زبانشناسی تاریخی مفید خواهد بود. برای همین کلمات مشکول آن را تا جایی چشمم دیده در این یادداشت میآورم و امیدوارم مجالی باشد تا از این به بعد هر از چند گاهی یکی از نسخ مشکول را بررسی کرده و نتیجه را بر روی وبلاگ بگذارم.
آبُستنی (اسم مصدر، 46)، آوَردن (26، 52، 55).
اُومَید (26).
بُرادر (52)، بَیدق (83).
پَدَر (78)، پَیدا (35، 50).
تفاوَت (51)، تُوان (18)، تِهی (41)[3].
جَراحت (35)، جُوان (17، 88)، جُوانی (56)، جُوهر (74)، جَهان (50).
چَرا (50، 86)، چَشم (13، 14، 19، 22، 28 و ...)، چَشمه (24، 28، 80)، چُنان (66، 68، 89)، چُنگل (= چنگال 85).
خانَدان (24)، خَداوند (75)[4]، خُرشید (29، 62، 66، 83)، خُسرَو (34، 39، 71، 87)، خُواندن (61)، خُوردن (14، 30، 33، 57، 84 و ...).
دُرفشان (= درخشان 47، 67)، دُرَفشندَه (68)، دَستُور (28)، دَستوری (75، 78)، دُوازده (89)، دَو (بن مضارع دویدن 42)، دَه (بن مضارع دادن 15، 32، 36، 37، 67)[5].
رَباب (46)، ربودن (بُرَباید 58)، رُخشان (45)، رُخشنده (47)، رَسیدن (16، 84، 85)، رَو (بن مضارع رفتن 42)، رَوان (16، 17، 42)، رُوشن (63، 70، 85)، رَونق (38).
سُپُردن (89)، سَخُن (18، 52، 63، 73، 84)، سَراییدن (89)، سَزا (86)، سُمَن (40، 69، 79)، سُوار (30، 53، 71، 85)، سَوگند (57، 74).
شُماردن (63)، شمُر (بن مضارع شمردن 38)، شَیدا (32، 52).
عَشوه (14)، عُنّاب (69).
فردَوس (29، 45)، فِرماید (13، 19، 53، 79)، فِکَن (با فاء اعجمی، بن مضارع فکندن 38).
کَوثر (24، 29).
گرَو (42)، گُمان (14).
مِژَه (19)، مَوَازی (62)، مَوسم (60)، مَوهُوم (59).
نِه (حرف نفی، در همین نسخه در دیگر جاها «نَه» آمده است. 50، 80).
وَرا (= وی را 58)، وُگرنی (= وگرنه 34)، وَی (34، 45).
هَزار (19، 23، 57، 68، 70 و ...)، هَنگام (26).
یُمگان (52، 53).
a بهجای کسرۀ اضافه: نرگِسَ سیهدل (= نرگسِ سیه دل 23)، نرگسَ بویا (= نرگسِ بویا 67)، نرگسَ او (= نرگسِ او 69).
u بهجای کسرۀ اضافه: آبُ سخات (= آبِ سخای تو 18)، خُسرَوُ گردون (= خسروِ گردون 37)، صدرُ دین (= صدرِ دین 44).
پیشوند فعلی bo- : بُدَهم (37)، بُبینی (48)، میبُگدرد (49)، بُخوانیم (53)، بُبَندی (53، 70)، بُبندم (53)، بُرَباید (54، 58)، بُدزدی (57)، بُبُردی (58)، بُخرامد (60)، بُبندد (71)، بُپرداختم (72)، بُماند (73).
ضمیر متصل سوم شخص مفرد -aš (در بعضی مناطق -iš بوده است): کرمَش (34)، کمینَش (38)، پلاسَش، مهارَش (42)، میخواندَش (61)، هوسَش (80)، قهرَش (83).
این سه چهار فایدۀ لغوی هم تقدیم به اردوان خان امیرینژاد که عهدهدار سمت پژوهشهای لغوی در گروه فرهنگنویسی فرهنگستان است. لغات از شعر شاعرانی است که دیوانی ندارند:
بیغو (بهجای یبغو): بت یغمای مَه بیغو سبکدست گرانبازو/ سنانغمزه کمانابرو مهیّا در کمین من (85- 86، از برهانالدین سمرقندی)
خالی بودن: هر کی یکدم ز می و میکده خالی باشد/ هرچه دارد همه را زو به غرامات برید (31، از حسامالدین نبیره)
رنگ پختن: بر بوی وصل تو رنگی همی پزم/ نقش وفات بر ورقم نِه که سادهام (30، از برهانالدین سمرقندی)
قف: درِ میخانه میکوبد دل خلوتنشین من/ قف و پیمانه میجوید نگار راستین من (86، از برهانالدین سمرقندی)
پژمان فیروزبخش
[1] همانطور که استاد ایرج افشار در معرفی این چاپ نوشتند عنوانی است نادرست (نک: «نسخهبرگردان جُنگ بیاض»، نامۀ بهارستان، 1384- 1385، دفتر 11- 12: 393).
[2] ایذون (49)، ایذر (73)،
[3] به احتمال ضعیفتر ممکن است کسره برای حرف دوم باشد.
[4] یک مورد هم پیش از این بود که چون شک داشتم فتحه متعلق به حرف دوم است یا اول یادداشت نکردم، البته در آن مورد هم حرکت روی حرف اول گذاشته شده بود. ضمناً «خدا» و «خدایگان» را تا جایی که دیدم به ضم اول نوشته است.
[5] در شعری از برهانالدین سمرقندی در همین جُنگ تلفظش «دِه» است: قدم بر هوشیاری نِه که یار از هوشیاری بِه/ به نوشانوش یاری دِه مرا ای نازنین من (87).