نگاهی به تصحیح تحفه الملوک
• تحفهًْالملوک، تصنیف شیخ اوحدالدین بن حسین اصفهانی مراغی (اوحدی)
از روی نسخة منحصر به فرد کتابخانة واتیکان (نسخة عکسی موجود در کتابخانة مرکز احیاء میراث اسلامی قم)، مقدمه در شرح احوال و آثار اوحدی و با تصحیح یوسف بیگ باباپور، قم، مجمع ذخائر اسلامی، 1390، 100 ص، 4000 تومان
این که اثری نویافته را به طور قطع از یکی از بزرگترین گویندگان بدانیم نیاز به قرائنی معلوم دارد که متأسفانه در مقدمة کتاب حاضر به این مسأله توجه نشده است. مصحح محترم به سبب آنکه در سرلوح نسخه نوشته شده، «کتاب تحفهًْالملوک من کلام شیخ اوحدی علیهالرحمه» آن را به طور قطع و یقین، تنها اثر منثور اوحدی مراغی دانسته است و سی و چهار صفحه از مقدمة سی و پنج صفحهای خود را به زندگی اوحدی مراغی اختصاص داده و در این مقدمه به مطالب نامربوط بسیاری پرداخته است؛ از جمله آنکه دربارة چاپهای بازاری دیوان اوحدی مراغی یا نسخههایی که مورد استفادة سعید نفیسی در چاپ دیوان او بوده هم بحث کرده است.
گفتهاند «ثَبّت العَرشَ ثُمَّ انْقُش». اول باید اصل موضوع را ثابت کرد بعد به حواشی آن پرداخت. به تصریح خود مصحح هیچیک از منابعی که دربارة اوحدی مراغی مطلب نوشتهاند از رسالة منثور او یاد نکردهاند.
نوشتهاند: «علاوه بر آنچه گفته شد [منظور اشاره به نام «اوحدی» در سرلوح رساله است] آنچه ما را در انتساب این رساله به اوحدی به یقین میرساند دو امر است: یکی اصالت و قدمت نسخه که صراحتاً در آغاز آن به نام اوحدی تصریح و اشاره شده است؛ دوم شیوة نگارش آن که بسیار به سبک ده نامه نزدیکتر است.» (ص 32)
اوحدی در حدود سال 673 ق متولد شده و در سال 738 ق درگذشته است. از قرائن رسمالخط نسخه برمیآید که دستکم بیش از صد سال پس از مرگ اوحدی مراغی کتابت شده است و اغلاط فراوان نسخه هم که بعد بدان اشاره خواهیم کرد با اصیل دانستن نسخه منافات دارد. ضمن آنکه کاتب، متن را به «اوحدی» نامی منسوب کرده است و هیچ معلوم نیست اوحدی مراغی منظور بوده یا اوحدی دیگری. از طرفی شیوة نگارش این کتاب و ده نامه هیچ شباهتی به هم ندارد. اصلاً منطقالعشاق یا دهنامه، مثنوی غزل عاشقانهای است که شامل مقدمه و ده نامه از زبان عاشق یا معشوق است و این رساله به نثر است در موضوع اخلاق.
تنها قرینهای که انتساب این رساله را به اوحدی مراغی تا حدی مطرح میسازد، همراه بودن آن با منطقالعشاق اوحدی مراغی در یک نسخه است که اتفاقاً مصحح در مقدمه دربارة این مطلب بحث روشن و مبسوطی نکرده است. فقط در مقدمه آمده: «میتوان به این نکته نیز توجه داشت که کلّ مجموعه، مختص آثار اوحدی است و اصلاً به این هدف و انگیزه کتابت شده است.» (ص 32)
این در حالی است که در مجموعة واتیکان فقط منطقالعشاق آمده و تازه این احتمال هم هست که کاتب همان اشتباه مصحح را کرده باشد و تنها به سبب آمدن نام اوحدی، آن را در کنار ده نامة منطقالعشاق اوحدی مراغی آورده باشد.
مقصود این که انتساب قطعی یک اثر به یکی از گویندگان بزرگ باید براساس شواهدی روشن انجام پذیرد، نه صرفاً برپایة حدس و گمان و با قرائن سست.
یکی از اتفاقات ناخوشایندی که از سالیان پیش در ایران رواج داشته و در سالهای اخیر رواج آن فزونی یافته، این است که برخی فهرستنگاران نسخههای خطی از یافتن یک نسخة جدید خیلی زود به شور و وجد میآیند و از سر هیجان و با بیدقتی متنی را به صورت غیرروشمند چاپ میکنند و سعی میکنند آن را با قرائنی بسیار ضعیف به یکی از نویسندگان و گویندگان بزرگ نیز منسوب کنند.
باری، اصل این متن که به صورت کتاب درآمده، تنها از ص 37 تا 59 را دربر میگیرد. از ص 59 به بعد هم عکس نسخه آمده و چند صفحه هم فهرست کتابهای دیگری که ناشر چاپ کرده است تا حجم یک کتاب مستقل را به خود بگیرد.
(این کار هم که ناشران فهرست کتابهای خودشان را در آخر کتابها میگذارند از آن کارهای غیرضروری است که هزینهاش به خواننده تحمیل میشود. ناشران اگر علاقة زیادی به تبلیغ آثار چاپکردهشان دارند باید فهرست آنها را جداگانه چاپ کنند و در میان کتابها بگذارند یا در مجلات به تبلیغ آنها بپردازند).
جالب اینجاست که مصحح محترم همزمان این رساله را، هم به صورت کتاب چاپ کرده است و هم به صورت مقاله در مجلة آینة میراث (سال نهم، ش 1، بهار و تابستان 1390، پیاپی 48، ص 21-47)، که صورت اول آن به هیچ روی ضرورتی نداشت.
نکتة عجیب دیگری که روی جلد کتاب به چشم میخورد، این است: «از روی نسخة منحصر بهفرد کتابخانة واتیکان، نسخة عکسی موجود در کتابخانة مرکز احیاء میراث اسلامی قم»
میکروفیلم این نسخه در کتابخانة مینوی است و مرکز احیاء عکسی از آن برای خود تهیه کرده است. بنابراین روی جلد باید به نام کتابخانة مینوی اشاره میشد تا حق آن محفوظ بماند، نه مرکز احیاء.
از ص 37 تا ص 59 متن رساله است که با مقابله با تصویر دستنویس معلوم شد، کژخوانیها و قرائتهای نادرست، جاافتادگیها، تصحیحات بیوجه و غالباً بدون ذکر اصل و اغلاط مطبعی فراوانی در تصحیح همین چند صفحه وجود دارد. تنها به چند مورد از هر کدام به عنوان نمونه در اینجا اشاره میشود:
کژخوانیها و قرائتهای نادرست
تصحیح این چند صفحه آکنده از بدخوانی است که در اثر شتابزدگی و بیدقتی به وجود آمده و در بسیاری موارد معنا را مختل ساخته است؛
مثلاً متن چاپی: ص 39 س 14: دو چیز پادشاه را آموختی است: ادب شریعت و ادب سیاست؛ تا به ادب شریعت فرض خدای به جای آورد که این مرد، عدل مطلق است...
در نسخه (صورت درست کلماتِ مشخص شده): آموختنی، این هر دو
***
ص 41 س 9: و به عقل پادشاه سه چیز دلیل کند: نامه و رسول و پایه.
اصل نسخه: و بر عقل پادشاه سه چیز دلیل کند: نامه و رسول و هدیه.
***
ص 59 س 8: ده چیز از [چیزهای] تماشایی دنیاست: [...] و فاسقی که دوشنبه و پنجشنبه به روزه باشد و کوفی که نامش معاویه باشد.
در اصل نسخه چنین است: ده چیز از تماشای دنیاست: [...] و فاسقی که دوشنبه و پنشنبه به روزه باشد و کوفی که نامش معاویه باشد.
«پنشنبه» میتواند شاهد خوبی برای چنین ضبطی باشد، اما مصحح بیآنکه اصل را دست کم در پای صفحه ذکر کند، آن را به «پنجشنبه» تصحیح کرده است.
***
ص 44 س 4: سه چیز است که چون مرد بمیرد آنها بیشتر بازگذارند: نام نیکو، و[...]
نسخه: بپسر (= به پسر)
***
ص 46 س 5: احوال دنیا به سه چیز راست میشود: به دور نان و دنیا و درم.
در نسخه: دینار
***
ص 48 س 5: گفتهاند که پادشاهی بود که در جهان چهار کار کردی: روزی که بارندگی بود به سراب مشغول شدی؛ و روزی که ابر بودی به شکار رفتی؛ و روزی که باد بود به خفتن؛ و [...]
در نسخه: جهان ندارد و افزودة مصحح است (بیآنکه ذکری از اصل بکند یا کلمة افزوده را در میان [] بیاورد. کلمات سیاهشده در نسخه: شراب؛ بخفتی)
***
ص 48 س 14: و چهار چیز [زشت] است: امّا از از [کذا] قاضیان زشتتر دروغ گفتن زشت است؛ امّا از دانایان زشتتر تعجیل کردن زشت است؛ امّا از پادشاهان زشتتر بیسرّی زشت است؛ امّا از زنان زشتتر....
مصحح دچار بدخوانی شده است. در اصل نسخه به جای «تعجیل کردن»، آمده است: «بخیل کردن» [کذا. ظاهراً «بخیلی کردن»] که به هر حال همین صورت معنا دارد. «بیسرّی» هم در اصل «بیسری» است که به معنای «بیسروپایی» در متون سابقه دارد.
از طرفی از علائم نقطهگذاری مصحح معلوم میشود تمام مطلب را نیز بد متوجه شده و جاافتادگی را نیز درست درنیافته است؛ مخصوصاً آنکه در پای صفحه توضیح داده که جملۀ آخر ناقص مانده است. مطلب باید چنین بوده باشد:
(چهار چیز [زشت است اما از بعضی کسان زشتتر. [...] زشت است] اما از قاضیان زشتتر. دروغ گفتن زشت است اما از دانایان زشتتر. بخیلی کردن زشت است اما از پادشاهان زشتتر. بیسری زشت است اما از زنان زشتتر»
***
ص 52 س 18: چهار چیز از عجایب پرهیبت دنیاست: منارة سکندریه، و کنیسة رهاویل، رُدِس، و مسجد جامع دمشق.
کلمات مشخصشده در اصل نسخه چنین آمده است: کنیسة رها و یل و بدمش و مسجد جامع دمسو [کذا] که باید به صورت زیر اصلاح شود (با ذکر اصل در پای صفحه):
کنیسة رها و پل [سنجه] بدمشق و مسجد جامع دمشق.
***
ص 58 س 15: ده انبار بتوان نهادن: گندم و جو و گاورس و انگبین و روغن و مویز و خرما و بررویته و گردکان.
مصحح فقط ذیل «بررویته» آورده است: «نسخه: کذا (؟)»
در حالی که اگر «بررویته» یک کلمه باشد تعداد موارد ذکرشده نُه میشود.
در اصل نسخه چنین است:... بزر و یتر [کذا]
***
افتادگیها
با این که متن مورد بحث چنانکه گفته شد از چند صفحه تجاوز نمیکند، اما با مقایسة متن چاپی با اصل نسخه معلوم شد متأسفانه افتادگیهای متن چاپشده نسبت به نسخه اندک نیست. نمونه را چند مورد ذکر میشود:
متن چاپی: ص 38 س 15: و مرد را همه عمر دو چیز سرگردان دارد و به دست نیاید: یکی درم حلال که از حرام جدا باشد، دوم دوستی او از بهر خدا باشد
در نسخه: دوم دوستی که دوستی او ز بهر خدا باشد
***
ص 39 س 18: نشان بدبختی مرد، دو چیز است: یکی آن که از دیگران جمع کردن، دوم آن که از خود منع کند که خوشتر همه چیزها تندرستی است
در نسخه: دوم آنکه خیر خود از خود منع کند...
***
ص 43 س 15: سه رنج است که از آن دشوارتر نیست و کس از آن نه بپرسد و نه بترسد: درد دندان، و درد قِبَل، و درد چشم.
در نسخه: سه رنجست که مرد مرگ ازو میخواهد: درویشی و بدنامی زشت [؟] و دشمن خیره؛ سه چیزست که از آن دشوارتر نیست و کس از آن نه بپرسد و نه بترسد: درد دندان، و در[د] دنبل و درد چشم.
***
ص 44 س 13: این عبارت افتاده است:
سه چیزست که مرد را از طاعت بازدارد: بخل و کبر و حسد.
***
ص 47 س 1: چهار کس را دعا مستجاب نباشد [...] دوم آن که به زن خود گرفتار شود و دل در وی بندد و زن سال و ماه به او خیانت بکارد و فساد درود. او هم در دعا گوید؛ زیرا که به آیت قرآن کار نکرده باشد و [...]
در نسخه: [...] و زن سال و ماه به او خیانت بکار دارد و فساد دوررد [کذا. ظاهراً: ورزد] او هم در دعا گوید یا رب مرا از وی رهایی ده. دعای او هیچ مستجاب نباشد. زیرا که [...]
***
تصحیحات نادرست و بدون ذکر اصل
مواردی هست که عبارتِ متن محل سؤال است، اما مصحح با اطمینان کامل عبارت را به گمان خویش تصحیح کرده (به غلط) و اصل را هم ذکر نکرده است. در اینجا تنها چند نمونه ذکر میشود:
ص 37 س 2: صلوات و تحیّات تحفة بارگاه مطهر نبوی... باد... و بر یاران و دوستان او...
کلمة «دوستان» در اصل نسخه «دوستارا» است و با توجه به معنا و شکل کلمه در نسخه باید به دوستارا[ن] تصحیح میشد، نه به «دوستان»
***
ص 37 س 7: هیچ میوهای هنیتر و گلبرگی نزهتر از سخن نیست که سخن فرزند آن است و بر عقل و حمت برهان است.
این عبارت در اصل نسخه چنین آمده: هیچ میوهای هنیتر و گلبرگ تریتر از سخن نیست که سخن فرزند آن است و بر عقل و حکمت برهان است.
مصحح فقط در زیر «گلبرگی» متذکر شده: «نسخه گلبرگ؛ به تناسب کلام اصلاح شد.» در حالی که «نزهتر» نیز محل سؤال است و در اصل نسخه هم چنانکه مصحح ضبط کرده نیامده است. اما مصحح به راحتی از کنار مسأله گذشته است.
***
ص 44 س 6: سه چیز است که بر نادانی مرد دلالت کند: بیهیچ سببی خشم گرفتن، و مال نه به خاستی خود بخشیدن، و دوست از دشمن باز ندانستن.
کلمة مشخص شده در اصل نسخه به صورت «بخاری» آمده، اما مصحح اصل را ذکر نکرده و در زیر تصحیح نادرست خود تنها نوشته است: «از «خاسته» مال و ثروت است» یعنی به جای آنکه در پی تصحیح درست برود، تصحیحی بدون مبنا انجام داده و اشتقاقی هم تراشیده است. ضمناً املای صحیح آنچه ایشان در نظر داشته چنانکه هر ابجدخواندهای بایست بداند «خواسته» است که از این واژه نیز شکلی غریب مانند «خواستی» به معنی یادشده وجود ندارد.
***
ص 53 س 4: برخورداری مرد در چهار چیز است: اول آن که از دستنشاندة خود خورد؛ دوم که بر کرّة برادرخواندة خود بنشیند...
عبارت مشخص شده در اصل نسخه چنین است: «دوم که کره برا [کذا] در خانة خود بنشیند ...»
مصحح محترم معلوم نیست متن را برچه مبنایی تصحیح [؟] کردهاند؛ آن هم بدون آنکه اصل را ذکر کنند.
***
غلطهای مطبعی
وجود بیش از حدّ غلطهای چاپی نیز در تصحیح متن نقصی بزرگ محسوب میشود که بر اثر شتابزدگی به وجود میآید. برای نمونه:
ص 40 س 17: و هر که عهد کسی بکشند، عهد او هم بکشند
در نسخه: بشکند (در هر دو موضع)
ص 42 س 6: سه چیز زندگانی خویش دارد (نسخه: خوش)
ص 53 سطر آخر: چهار چیز از چهار جانور بر باید گرفتن: اول بامداد پگاه برخواستن از کلاغ، و ذخیره از مورچه، و لقمة پاک داشتن از زنبور، و تواضع نمودن از گربه
- برخواستن که در اصل نسخه هم چنین است باید به برخاستن اصلاح میشد.
***
ص 38 س 5: خوش (به جای خوشی)
ص 38 س 11: دو چیز (به جای دو چیزست)
ص 39 س 2 و 3: (جاافتادگی «و» در دو موضع)
ص 40 س 8: امیدی نیکی (به جای امید نیکی)
ص 41 س 8: خدمتکار (به جای خدمتکاران)
ص 41 س 14: مسلمانان (به جای مسلمان) در دو موضع
و موارد بسیاری از این دست.
محمد افشینوفایی
جعبه آینه کتاب 7، بخارا، ش86، فروردین - اردیبهشت 91، صص 460 - 466.