- نگوسار/ نگونسار (ص سيوچهار مقدمة چاپ عکسي فلورانس):

کاربرد نگوسار را به جاي نگونسار از جمله ويژگيهاي زباني کاتب دستنويس فلورانس (يعني به گمان ايشان فارسي ماوراءالنهري) دانستهاند. بر همة کساني که با متون کهن فارسي آشنايي داشته و البته قصد مکابره هم نداشته باشند معلوم است که کاربرد اين واژه با حذف ن مختص به متون نوشتهشده در ماوراءالنهر نيست. استاد رواقي لابد در فيشهاي خود بيش از آنچه ما در اينجا بخواهيم نمونه بياوريم [15] براي اين صورت شاهد دارند.

گرايش به حذف صامت ن در اين کلمه و بسياري کلمات ديگر چون آستي، جوامرد، شباروز و غيره از جمله تحولات آوايي زبان فارسي در قرون چهارم تا هفتم بوده که در مناطق مختلفي از ايران وجود داشته است [16]. علاوه بر اين، نه تنها بعضي دستنويسهاي ديگر شاهنامه گاهگاه نگوسار دارند، بلکه دستنويس نويافتة بيروت نيز در اغلب موارد همين ضبط را نگاه داشته است [17].

- هـ پاياني (ص سيوشش مقدمة چاپ عکسي فلورانس):

از ابياتي که ذيل اين عنوان آوردهاند معلوم ميشود که منظورشان کاربرد دوتاهي به جاي دوتايي و يکتاه به جاي يکتاي است. ظاهراً گمان بردهاند صورت نخست واژه (تاه) در اثر دستبرد کاتب دستنويس فلورانس و در راستاي آسانفهم کردن شاهنامه براي ماوراءالنهريان [18] صورت گرفته است؛ غافل از اينکه دوتاه و يکتاه در شاهنامة فردوسي چند بار در محل قافيه آمده است و بيشتر دستنويسها، از جمله دستنويس لندن مورّخ 675 نيز، آن را با «هـ پاياني» ضبط کردهاند [19].

آمدن واژة دوتاه در آثار شاعراني چون فرّخي سيستاني، فخرالدين اسعد گرگاني، انوري ابيوردي، امير معزّي نيشابوري و عطار نيشابوري، آن هم در محل قافيه، گويا چندان براي استاد رواقي اهميت نداشته است تا کاربرد اين صورت را منحصر به منطقة ماوراءالنهر ندانند.

ضمناً باز اين پرسش پيش ميآيد که اگر دکتر رواقي دوتاه و يکتاه را حاصل تصرف کاتب در سخن فردوسي ميدانند چرا اين دو واژه را در فرهنگ شاهنامه مدخل کردهاند؟

 

ـ نوشتهاند (پس از نقل ناقص بخشي از مقالة دکتر خالقي در ارزيابي دستنويس فلورانس): «مجموعة اين ويژگي [يعني نمونههاي کهنگي زبان شاهنامه در دستنويس فلورانس] و پارهاي ديگر از اين دست کاربردها در دستنويس فلورانس مصحّح محترم شاهنامه را بر آن داشته است که ايشان اين نسخه را در جاي دستنوشت اساس خويش برگزيند» (ص سيوچهار مقدمۀ فرهنگ).

اولاً اين «پارهاي ديگر از اين دست کاربردها» در دستنويس فلورانس، که ظاهراً در نظر دکتر رواقي بي‌اهميت بوده، کمتر داشتن روايات الحاقي و ابيات برافزوده (که از اين نظر معتبرترين دستنويس پس از دستنويس لندن مورّخ 891 است)، پايينترين ميزان افتادگي در ميان معتبرترين دستنويسهاي شاهنامه [20] و بيان کهنتر و استوارتر شمار قابل توجهي از ابيات به دليل قدمت دستنويس است.

ثانياً دکتر رواقي آنجا که به واژههاي نادر و کهني که در دستنويس فلورانس حفظ شده و دکتر خالقي در مقالة خويش آورده است ميرسند، ناگهان نقل قول از آن مقاله را طوري به پايان ميبرند که گويي خالقي فقط دو واژة کهن را در اين دستنويس يافته است!

ثالثاً به نظر نميرسد که تنها «مجموعة اين ويژگيها» دکتر خالقي را بر آن داشته تا دستنويس فلورانس را نسخة اساس تصحيح خويش قرار دهند. اين نسخه به سال 614ق کتابت شده و قديمترين دستنويس حماسة ملّي ايران به شمار ميآيد. بر اهل فن پوشيده نيست که معمولاً هر قدر فاصلة زماني کتابت نسخهاي با روزگار حيات صاحب اثر کمتر باشد آن دستنويس از اعتبار بيشتري برخوردار است.

 

ـ نوشتهاند «اما نگارندة اين يادداشت... نشان خواهد داد که دستنوشت فلورانس بي هيچ ترديدي در حوزة زباني فردوسي نوشته نشده است و اين دستنويس بيگمان به دست رونويسگري کتابت يافته که از مردم فرارود (ماوراءالنهر) بوده است و طبعاً دستنويس فلورانس با اين ويژگيهاي زباني نه تنها نميتواند ما را به زبان فردوسي نزديک کند بلکه ما را از زبان نوشتاري و معيار شاهنامة فردوسي دور خواهد کرد.... دستنويس شاهنامة فلورانس، اگر هم اصالت داشته باشد، در حوزة طوس نوشته نشده و به زبان معيار فردوسي نميتواند نزديک باشد بلکه بيهيچ ترديد و گماني به دست کاتبي از ديار ماوراءالنهر کتابت شده است و هم او بوده است که در سرودة اصيل فردوسي دست برده و با آوردن و وارد کردن شماري از ويژگيهاي آوايي و واژگاني از گويش يا گونة ماوراءالنهر، خواسته است زبان شاهنامه را به گونة زباني مردم ماوراءالنهر نزديک کند تا خوانش شاهنامه براي مردمان فرارود (ماوراءالنهر) آسانتر شود.» (ص سيوچهار. تأکيد از ماست).

سرانجام دکتر رواقي پس از سالها پرده از راز گونة زباني کاتب دستنويس فلورانس برداشتند و آن را ماوراءالنهري دانستند. دکتر رواقي براي اثبات اين امر، آن دسته از ويژگيهاي آوايي و واژگاني را که دکتر خالقي در گواه کهنگي زبان شاهنامة فلورانس آورده بود- نقل کرده و کوشيدهاند تا همة اين ويژگيها را با استناد به متون کهني که در ماوراءالنهر تأليف شده به اين حوزة زباني منتسب کنند. ما اندکي جلوتر نادرستي اين انتساب را نشان خواهيم داد.

گيريم که اين ويژگيها همه متعلّق به حوزة زباني ماوراءالنهر باشد، چه دليلي در دست هست که «بيهيچ ترديد و گماني» شخص کاتب فلورانس اهل ماوراءالنهر بوده و اين تغييرات را در شاهنامه وارد نموده است؟ از کجا معلوم که او اهل مثلاً ارّان نبوده و نسخة فلورانس را از روي دستنويس ديگري که کاتب آن ماوراءالنهري بوده عيناً استنساخ نکرده باشد؟ آيا دکتر رواقي خيال ميکند که نسخة لندن و ديگر نسخ مورد اعتماد ايشان تا هفت پشت به دست کاتبان طوسي استنساخ شده است؟ بايد توجه داشت که وقتي نسخههاي متني بيش از دويست سال با زمان تأليف فاصله داشته باشند در اين ميان دهها نسخه از آن در مناطق مختلف به کتابت درميآيند و اين نسخهها خود اساس استنساخ نسخههاي متعددي به دست کاتبان مناطق ديگر قرار ميگيرند.

آميختگي سلسلهنسب نسخههاي شاهنامه، آن هم از منظر محل کتابت، پيچيدهتر از حدي است که بتوان دربارة آن حکمي صادر کرد، آن هم با اين قطع و يقين. اين گونه سخنان نشان از ذهنيت نادرست گوينده دربارۀ سنّت استنساخ و آداب نسخهنويسي در گذشته دارد.

حرف اصلي دکتر رواقي اين است که کاتب فلورانس با وارد کردن شماري از ويژگيهاي آوايي و واژگاني از گويش خود، خواسته تا زبان شاهنامه را به گونۀ زباني مردم منطقۀ خود نزديکتر کند تا «خوانش شاهنامه براي مردمان فرارود آسانتر شود».

حال سؤال اينجاست که آيا دکتر رواقي کاتبان ساير دستنويسهاي شاهنامه را (جز دستنويسهاي لندن 891 و استانبول 903) [21] اهل خراسان ميدانند؟ بايد توجه داشت کاتبان شاهنامه (و ساير متون)، که اکثراً به جهت امرار معاش به کتابت اشتغال داشتند- با عوض کردن مثلاً خورشيد به خرشيد، چون به چن، لگام به لغام، دشوار به دشخوار و گوسفند به گوسپند [22] درصدد آسانفهم کردن شاهنامه براي مردم منطقة خود که بعضاً زبان مادريشان بهکلّي با فارسي متفاوت بوده، نبودهاند.

ضمناً نسخههاي مفصل و پرهزينهاي چون شاهنامه معمولاً به رسم خزانة شاهان يا صاحبان منصب و مکنت کتابت ميشده نه مردم عادي [23]؛ در ميان نسخههاي شناختهشدة شاهنامه اتفاقاً دستنويس فلورانس يکي از نفيسترينها است.

دکتر خالقي با قرائني اين احتمال را پيش کشيدهاند که شايد دستنويس فلورانس به رسم خزانة فخرالدين بهرامشاه بن داود بن اسحاق بزرگترين امير منگوجکان در ارزنجان (حکومت 560- 622ق) ساخته شده باشد[24]. آنچه فعلاً ميتوانيم بر قراين درستي اين حدس بيفزاييم يادداشتهاي تملّکي است که از اوايل سدة هشتم در زير انجامة اين دستنويس به يادگار نوشته شده است. از آنجا که عنوان «اخي» در نام مالکان بعدي دستنويس فلورانس ديده ميشود و نيز چون «اخيان» از قرن هفتم ق بيشتر در آذربايجان و آسياي صغير ميزيستهاند اين احتمال قوّت ميگيرد که اين دستنويس در اصل متعلّق به همان مناطق بوده باشد.

***

پيش از بررسي نمونههايي که دکتر رواقي کاربرد آنها را متعلّق به گونة زباني فرارودي دانستهاند توضيح نکتهاي ضروري مينمايد: چنانکه ميدانيم زبان فارسي در دربار سامانيان و در سرزمين ماوراءالنهر باليد و بيشتر متوني که از قديمترين دوران (و به واسطة دستنويسهايي کهن و معتبر) به دست ما رسيده است در اين ناحيه پديد آمدهاند. پس طبيعي است که ويژگيهاي زباني فارسي کهن (قرون چهارم و پنجم) بيشتر در همين متون باقي مانده باشد.

اما آقاي دکتر رواقي کاربرد آنچه را دکتر خالقي، با استناد به اين متونِ معدود، جزو ويژگيهاي کهن زبان دستنويس فلورانس دانسته بوده منحصر به ماوراءالنهر کردهاند. تفصيل اين مطلب در حوصلة اين مقاله نميگنجد. دربارۀ روند تاريخي تحول زبان فارسي کتابهاي معتبري چون زبان کهنترين متون نثر فارسي از ژيلبر لازار، تاريخ زبان فارسي از پرويز ناتل خانلري و تکوين زبان فارسي و مسائل تاريخي زبان فارسي از علياشرف صادقي وجود دارد که همۀ اين مباحث را ميتوان در آنها سراغ کرد.

 

اينک نادرستي نظر دکتر رواقي در انتساب برخي ويژگيهاي آوايي و واژگاني زبان فارسي به گونۀ زباني ماوراءالنهر:

ـ نوشتهاند: «براي بهتر نشان دادن اين ضبطهاي کهن! [علامت تعجب از استاد رواقي است] در اين مقاله [مقالة خالقي] نخست يادداشت آقاي خالقي را ميآوريم و پس از آن نمونههايي از متون فرارودي (ماوراءالنهري) خواهد آمد تا خوانندگان بتوانند به آساني همخوانيهاي فراوان دستنوشت فلورانس را با نوشتههاي فرارودي (ماوراءالنهري) ببينند.»

سپس نوشتة دکتر خالقي را نقل کردهاند: «واژههايي چون گوسپند، سپيد، پولاد، پيروز و غيره جز در موارد انگشتشمار مطابق با صورت پهلوي آنها با پ است. فعل نوشتن و مشتقات آن که در دستنويسهاي شاهنامه مطابق تلفظ امروزي آن غالباً با و و به ندرت با ب است در دستنويس فلورانس جز دو سه مورد همهجا مطابق صورت پهلوي آن با ب است.»

و خود افزودهاند: «نمونههايي که دکتر خالقي از دگرگونيهاي آوايي دستنوشت فلورانس به دست دادهاند در نوشتههاي سدههاي چهارم و پنجم بهويژه متنهاي فرارودي (ماوراءالنهري) فراوان به کار رفته است.» (ص سيوشش، تأکيد از ماست). بعد از آن هم شواهدي را که از متون ماوراءالنهري داشتهاند پشت هم رديف کردهاند.

بر استدلال ايشان چند اشکال وارد است: نخست آنکه نوشتهاند نمونههايي که دکتر خالقي به دست دادهاند «در نوشتههاي سدههاي چهارم و پنجم... فراوان به کار رفته است». اين خود تأييد سخن خالقي است که گفته است اينها ضبطهايي کهن هستند. اما اينکه نوشتهاند «بويژه [در] متنهاي فرارودي» مطلقاً نادرست است. تا چند برابر شواهدي را که دکتر رواقي در پي هم رديف کردهاند ميتوان از متون کهن مناطق مختلف ايران مثال آورد. ما در اينجا هر چهار واژه را در سه کتاب مختلف از نواحي متفاوت ايران (هرات و شروان و ري) محض نمونه ميآوريم: در الابنيه: [25] گوسپند (ص 101، 172، 285، 286، 328)، سپيد (ص 6، 12، 21، 28، 29 و...)، پولاد (ص 117)؛ در تحفۀ العراقين [26]: سپيد (ص 105، 147، 215، 220)، پيروزه (ص 154)؛ در المعجم [27]: گوسپند (ص176)، سپيد (ص91، 153، 207، 216)، پولاد (ص313)، پيروز (ص344، 364، 385، 392).

نبشتن به جاي نوشتن هم وضعيت مشابهي دارد [28]. خيلي جالب است که خوانندگان بدانند صورتهاي سفيد، فولاد و فيروز حتي در شاهنامة چاپ مسکو هم نيامدهاند!

 

ـ پس از نقل نوشتة دکتر خالقي دربارة برتري حرف اضافة بذ به جاي به پيش از کلمات آغازيده به مصوت، افزودهاند: «همانگونه که بارها گفته و نوشتهام بررسي سبکشناسانة متون فارسي که در سدة سوم يا چهارم نوشته شدهاند نشان ميدهد که زبان متون حوزههاي جغرافيايي مختلف تفاوتهاي پرشماري دارند.» (ص سيو هشت).

متون اندکشماري که از سدههاي سوم و چهارم سراغ داريم پراکندگي جغرافيايي چنداني ندارند که بتوان تفاوتهاي زباني پرشمار حوزههاي جغرافيايي مختلف را در آنها نشان داد. در ضمن همين متون اندک هم بعضاً نسخههاي بسيار متأخري دارند که استنساخهاي متعدد و نو شدن زبان آنها راه را بر چنين استدلالهايي (بهويژه در بررسيهاي آواشناختي) ميبندد.

جز اين، کاربرد بذ به جاي به در دستنويس نويافته و کهن بيروت نيز به چشم ميخورد [29].

آقاي دکتر رواقي ذيل همين مورد افزودهاند: «با اينکه آقاي خالقي چنين گمان دارد ’که فردوسي هميشه از ميان دو يا چند ريخت يک واژه، تا آنجا که وزن به او امکان دهد هميشه ريخت کهنتر را به کار ميبرد‘ با اين همه دربارة پيشوند به/ بد/ بذ روشن نيست که چرا فردوسي اين قانون را در همهجا رعايت نکرده است و مکرّر به جاي بدآسمان از کاربرد بآسمان بهره برده است و ريخت کهنتر را به کار نگرفته است.» (ص چهل).

استاد رواقي چنان مستغرق بهانهجويي شدهاند که توجه نکردهاند در مثالهاي بآسمان - که به ظن خود در نقض سخن دکتر خالقي آوردهاند- صورت بذآسمان در وزن شعر نميگنجد و خالقي هم شرط «تا آنجا که وزن به او [= شاعر] امکان دهد» را ذکر کرده است.

ضمناً به/ بذ حرف اضافه است، نه پيشوند.