ـ  از دکتر خالقي نقل کردهاند: «همچنين حرف چو که هنوز در فارسي در جلوي ضماير او، آن، اين به صورت چن باقي مانده است (:چنان و چنين و در فارسي ادبي چنو)، در دستنويس فلورانس در موارد بسياري در جلوي واژههاي ديگر آغازيده به مصوت نيز هست.»

سپس نوشتهاند: «دکتر خالقي کاربرد چُن به جاي چو/ چون را يکي از ويژگيهاي دستنويس فلورانس و يکي از معيارهاي ارزشي اين دستنويس ميداند.» (ص چهلويک).

سخن دکتر خالقي اين است که چون را پيش از کلمات آغازيده به مصوت با ابقاي ن و حذف همزة آغازين کلمة بعد تلفظ ميکردهاند، آن هم در شعر کهن فارسي نه نثر. شواهدي که دکتر رواقي به گمان خويش در رد سخن خالقي آورده همگي از مقولة رسمالخط است و توضيحش اين است که در رسمالخط قديم بعضاً چون را که /čun/ تلفظ ميشده با املاي چُن /čun/ مي‌نوشتند. دکتر رواقي حتي توجه نکردهاند در انبوه شواهدي که آوردهاند، برخلاف تصريح خالقي، کلمات بعدي با صامت آغاز مي‌شوند نه مصوت.

دکتر رواقي براي تأييد اين ايراد نابجا افزودهاند: «خود ايشان [يعني دکتر خالقي] براي اين کاربرد هم از نوشتههاي فرارودي (ماوراءالنهري) نمونههايي آوردهاند و هم از دستنوشت 903 هجري (استانبول) که رونويسگري سمرقندي دارد.»

اما لازم به ذکر است که دکتر خالقي هيچ نمونهاي ازين کاربرد از نوشتههاي ماوراءالنهري نياوردهاند و رونويسگر دستنويس استانبول هم سمرقندي نيست (نک: جلوتر).

 

ـ  دکتر رواقي بعضي همانندهاي آوايي و واژگاني دستنويسهاي لندن مورّخ 891 و استانبول مورّخ 903 را با نسخة فلورانس به دليل حوزة زباني مشترک کاتبان آنها دانستهاند: «براي نگارندة اين نوشته اين پرسش پيش آمده است که چرا و چهگونه شده که مصحّح محترم شاهنامه، آقاي خالقي، درنيافته است که اين شباهتها و هماننديهاي کاربردي ميان دستنوشت فلورانس و دستنويسهاي 891 لندن و 903 استانبول بيگمان از روي اتفاق نيست، بلکه در پشت آن دليل و علتي قوي وجود دارد.... از روي تحقيق ميتوان گفت که اين دستنوشتها، با شباهتهاي فراواني که با هم دارند يا ميتوانند از روي دستنوشت يا نسخههايي کتابت شده باشند که در حوزة ماوراءالنهر نوشته شدهاند و يا خود اين دستنويسها به دست رونويسگري فرارودي (ماوراءالنهري) فراهم آمده باشد.» (ص چهلوپنج، چهلوشش، تأکيد از ماست).

آشنايان به فن تصحيح آگاهاند که در اين فن مقولهاي هست که از آن به خويشاوندي نسخ تعبير ميشود. يعني بعضاً ميتوان دستنويسها را بر اساس همخواني در اغلاط فاحش، ضبطهاي خاص و افتادگيها و افزودگيها دستهبندي نمود؛ و اگر با حفظ شرايطي اين قبيل همخوانيها در ميان بعضي دستنويسها يافت شود، ميتوان نمودار خويشاوندي نسخهها را ترسيم کرد. باري اگرچه نميتوان دربارة خويشاوندي نسخههاي شاهنامه نمودار دقيقي ترسيم نمود، در اينکه بعضي دستنويسهاي شاهنامه با هم خويشاوندي گردان يا حتي دور دارند ترديدي نيست.

وجود برخي ضبطهاي خاص در دستنويس استانبول (مورّخ 903) و همخواني آن با دستنويس فلورانس، دکتر رواقي را بر آن داشته تا اظهار کنند چون کاتب دستنويس استانبول سمرقندي است پس همخوانيهاي آوايي و واژگاني فلورانس با اين دستنويس نشان از آن دارد که دستنويس فلورانس هم متعلّق به ماوراءالنهر است (ص چهلوچهارِ مقدمه).

در بيپايه و اساس بودن اين قبيل استدلالهاي استاد رواقي همين بس که کاتب دستنويس استانبول نه سمرقندي، که از اهالي بهبهان بوده و اين دستنويس در اصل به کتابخانة آل مظفر تعلق داشته است. تاريخ 903 در انجامة اين دستنويس دستکاري شده است. بدين ترتيب که «سبعمائه» را به «تسعمائه» تبديل کردهاند و کلمة مربوط به دهگان را هم ستردهاند.

کاتب واقعي نام خود را در انجامۀ نسخه منصور بن محمد بن ورقه بن عمر بختيار بهبهاني من اعمال جبل جيلويه رقم زده است. همين کاتب رقم مشابهي در جُنگي مورّخ محرم 801 دارد. کساني که در نسخه دست بردهاند قصد داشتهاند تا اين دستنويس نفيس را که متعلّق به دربار آلمظفر بوده به کتابخانة تيموريان در هرات تقديم کنند. انجامهاي که رقم ورقه بن عمر سمرقندي در آن آمده بر کاغذي متفاوت به لحاظ رنگ و جنس ثبت شده است. ظاهراً اين اسم به اين جهت انتخاب شده که هم شبيه قسمتي از نام کاتب اصلي است و هم با اطلاعات مندرج در فرمان حسين بايقرا که به نسخه الحاق شده تطبيق کند [30].

 

ـ  دکتر رواقي کاربرد واژة دشخوار به جاي دشوار را در فلورانس، بيشتر مربوط به نوشته‌‌هاي ماوراءالنهري دانسته‌‌اند و شواهدي را از اين متون پشت هم رديف کرده‌‌اند.

آوردن نمونههاي کاربرد دشخوار در متون غير ماوراءالنهري کاري است بس آسان که موجب ملال خوانندگان خواهد شد و هر دانشجويي ميتواند آن را در متون بسياري بيابد. سخن بر سر اين است که استاد رواقي با آوردن قيد «بيشتر» خواستهاند راه را بر مثالهاي نقض ببندند. اما گذشته از آنکه تعداد مثالها و شواهد نقض چند برابر شواهد ايشان است، باز اين سؤال مطرح ميشود که آن شواهدي را که از نظر خودشان کمتر است چگونه توجيه کردهاند؟ و اگر معتقدند دشخوار متعلّق به گونة ماوراءالنهري است و «فردوسي زباني را براي سرودن شاهنامه برگزيده است که به دور از عوامل گويشي و گونهاي زبان فارسي است» [31] چرا صورت دشخوار در نسخۀ لندن هم آمده است و چرا ايشان آن را در فرهنگ شاهنامه مدخل کرده‌‌اند؟

 

ـ  نوشتهاند: «برخي از واژههايي را که آقاي خالقي به عنوان واژههاي کمرايجتر متون فارسي دانسته است از واژههاي پرکاربرد در نوشتههاي فارسي است که در اين يادداشت تنها به بررسي چند واژه از اين هفت واژه ميپردازيم.» (ص پنجاهوسه، تأکيد از ماست). بعد واژة «زاو» (در معناي پهلوان) را مثال زدهاند و يک نمونه از آن را در مثنوي نشان داده‌‌اند! اکنون اين سؤال پيش ميآيد چطور آقاي دکتر رواقي تنها با يافتن يک شاهد در مثنوي (که در لغتنامۀ دهخدا هم آمده است) اين واژه را پرکاربرد مي‌دانند؟ دو مثال ديگر استاد رواقي يعني «نرد» (در معناي شاخة درخت) و «کازه» هم چندان وضعيت بهتري ندارند.

 

ـ  نوشتهاند: «گونة زباني حوزة ماوراءالنهر از قرن‌‌ها پيش از اسلام تا چندين و چند سده پس از آمدن اسلام، از زبانهاي ايراني ميانة شرقي بهويژه زبان سغدي و گونهها و گويشهاي ايراني ديگر بهره برده است. در حالي که گونة زباني فارسي بر پاية زبان معيار و نوشتاري فارسي است که ميتواند بيشتر به زبان پهلوي نزديک باشد.» (ص پنجاهوشش، تأکيد از ماست).

زبان فارسي از اواخر دورۀ ساساني در شهر تيسفون شکل گرفته است. قرنها پيش از اسلام در ماوراءالنهر زبانهاي ايراني ميانۀ شرقي چون سغدي و خوارزمي رواج داشته و عجيب است که استاد رواقي گمان کردهاند گونهاي از زبان فارسي هم در آن زمان در ماوراءالنهر رايج بوده است.

 

پي‌نوشت‌ها

1. سرچشمههاي فردوسيشناسي، محمدامين رياحي، تهران، 1382، صص 55- 58.

2. چون آقاي دکتر رواقي نظر قديم خود را در اينجا تکرار کرده و بر درستي آن اصرار ورزيدهاند، ناگزير شديم مواردي را که ايشان با استناد به آنها خواستهاند فرضيۀ خود را بنياد نهند آورده و به بوتۀ نقد کشيم.

3. نک: دفتر ششم چاپ خالقي، ص 126، زيرنويس 29؛ ص 247، زيرنويس 1؛ ص 404، زيرنويس 4.

4. نک: دفتر هفتم، ص 200، زيرنويس 23.

5. نک: دفتر هفتم، ص 231، زيرنويس 2.

6. کتاب العين، تحقيق مهدي فخرومي و ابراهيم سامرايي، قم، 1405ق، ج4، ص 339.

7. گيهانشناخت، قطّان مروزي، چاپ عکسي از روي نسخۀ محفوظ در کتابخانۀ آيتالله مرعشي، قم، 1379.

8. شاهنامة فردوسي، نسخهبرگردان از روي دستنويس کتابخانة شرقي، وابسته به دانشگاه سنژوزف بيروت، شمارة NC.43 به کوشش ايرج افشار، محمود اميدسالار، نادر مطّلبي کاشاني، با مقدمهاي از جلال خالقي مطلق، تهران، 1389، ص 71.

9. مثلاً بنگريد به نسخهبدلهاي چاپ خالقي در داستان طهمورت ذيل همين نام.

10. نک: چاپ نسخهبرگردان شاهنامۀ لندن، به کوشش ايرج افشار و محمود اميدسالار، تهران: طلايه، 1384، به ترتيب در برگهاي: 16ر، 100ر، 104پ، 121پ، 208ر، 232ر.

11. براي آگاهي از اين ساخت، نک: تاريخ زبان فارسي، پرويز ناتل خانلري، تهران، 1369، ج 2، ص 327- 330؛ نيز، نک: تکوين زبان فارسي، علياشرف صادقي، تهران، 1357، ص 36.

12. آنها که دربارة گونهشناسي زبان فارسي داعية تحقيق دارند بايد بدانند که دو واج /Ɂ/ و /γ/ تنها صورت ظاهرشان در خط عربي و فارسي به هم شبيه است وگرنه در جايگاه و نحوۀ توليد آوا با يکديگر تفاوت کلّي دارند.

13. مقدمۀ خالقي مطلق بر چاپ نسخهبرگردان، ص 73.

14. مثلاً، نک: دفتر دوم تصحيح خالقي، ص 236، زيرنويس 23؛ دفتر سوم، ص 134، زيرنويس 22؛ دفتر چهارم، ص 274، زيرنويسهاي 26 و 29؛ ص 351، زيرنويس 1؛ دفتر ششم، ص 246، زيرنويس 18؛ ص 319، زيرنويس 4.

15. خوانندگان محض نمونه ميتوانند به اين متون غير ماوراءالنهري، که بر اساس نسخي معتبر تصحيح و منتشر شدهاند، رجوع نمايند: راحهًْ الصدور راوندي، به کوشش محمد اقبال، تهران، اميرکبير، 1333، ص 103، 221، 365؛ منطق الطير، به کوشش محمدرضا شفيعيکدکني، تهران، سخن، 1383، ص 330، 419، 432؛ نزهۀ المجالس، به کوشش محمدامين رياحي، تهران، زوار، 1366، ص 271، 306، 518.

16. نک: «دو تحول آوائي در زبان فارسي (حذف و اضافه شدن صامت «ن» بعد از مصوتهاي بلند)»، علياشرف صادقي، مجلة زبانشناسي، سال 19، شمارة 2، 1383، پياپي 38، بهويژه صص 7- 8.

17. نک: مقدمة خالقي مطلق بر چاپ نسخه‌‌برگردان، ص 73.

18. جلوتر در باب اين نظريۀ آقاي دکتر رواقي بحث خواهيم کرد.

19. نک: دفتر سوم تصحيح خالقي، ص 349؛ بيت 604؛ دفتر پنجم، ص 93، زيرنويس 2.

20. براي آگاهي بيشتر، نک: از دستنويس تا متن، صص 191- 220.

21. دربارۀ کاتب دستنويس استانبول، نک: جلوتر.

22. اينها برخي از مثالهايي است که استاد رواقي در مقدمة چاپ عکسي فلورانس و در مقدمة اين فرهنگ به عنوان نمونه‌‌هاي گونة زباني ماوراءالنهر ذکر کردهاند.

23. حتي اگر فرض کنيم مراد ايشان از مردم، طبقۀ فضلا و اديبان بوده است، بايد بگوييم وقتي جناب دکتر رواقي پس از صدها سال تفاوت مثلاً «فرامشت»/ «فراموش» و «بداتش»/ «به آتش» را ميشناسند، طبعاً ادباي آن روزگار نيز نيازي نداشتند تا کاتبي متن را براي ايشان آسانفهم کند. از طرفي زبان فارسي معيار تا چه اندازه با گونة زباني ماوراءالنهر، بهويژه با مثالهايي که دکتر رواقي آوردهاند، تفاوت دارد که براي مردم هم قابل فهم نبوده باشد؟

24. «استاد پيهمونتسه، کاشف شاهنامة فلورانس»، جلال خالقي مطلق، در جزوة بيستمين جايزة ادبي و تاريخي بنياد موقوفات دکتر محمود افشار يزدي، تهران، 1390، ص 53.

25. الابنيه عن حقائق الادويه، موفقالدين ابومنصور علي الهروي، به تصحيح احمد بهمنيار، به کوشش حسين محبوبي اردکاني، انتشارات دانشگاه تهران، 1346.

26. تحفۀ العراقين (ختم الغرايب)، به کوشش علي صفري آققلعه، تهران: ميراث مکتوب، 1387.

27. المعجم في معايير اشعار العجم، شمسالدين محمد بن قيس رازي، به تصحيح محمد قزويني و محمدتقي مدرس رضوي، انتشارات دانشگاه تهران، 1335.

28. دربارة مورد اخير، نک: تاريخ زبان فارسي، پرويز ناتل خانلري، تهران، نشر نو، 1369، ج2، ص 70.

29. مقدمة خالقي بر چاپ نسخهبرگردان، ص 71. لازم به ذکر است که دستنويس کهن و تازهياب بيروت در بسياري از مواردي که در اين بخش ميآيند ضبطهاي دستنويس فلورانس را همراهي ميکند. ما از يادکرد همۀ موارد خودداري نموديم.

30. براي آگاهي از تفصيل اين مطلب، نک: «دستنويسي شاهانه و دگرگونيهاي آن: سرگذشت يک کتاب»، فيليز چاغمن و پريسيلا پ. سوچک، ترجمة کامبيز اسلامي، ايرانشناسي، زمستان 1371، ش 16، ص 736- 764.

31. مقدمة چاپ عکسي فلورانس، ص 15.

 

 

(برگرفته از: «عيب‌گويان بيشتر گم کرده راه»، محمد افشين‌وفايي، بخارا، شمارۀ 85، بهمن و اسفند 1390، صص 697- 709).