دربارهي تصحيح خرمشاهي از ديوان حافظ
هشت نه سال قبل مطلبي نوشته بودم دربارهي نقد چندين تصحيح ديوان حافظ، يعني تصحيحهاي قزويني و خانلري و جلالي نائيني ـ نوراني وصال و عيوضي و سايه و نيساري و خرمشاهي. بعدتر (يعني سال 1390) با تغييراتي آن را به «نامهي فرهنگستان» دادم كه اميدوارم پيش از مرگم بتوانم صورت چاپشدهي آن را ببينم. از جمله تغييراتي كه در آن مطلب دادم اين بود كه نقد تصحيح خرمشاهي را از آن بيرون آوردم، چون ديدم اين تصحيح ماهيتاً با بقيهي تصحيحها فرق ميكند و من فقط به اعتبار نام استاد خرمشاهي آن را در ميان ساير تصحيحها آورده بودم.
من به شخصيت علمي استاد خرمشاهي بسيار ارادت دارم و براي شخصيت خود او احترام بسيار قائلام. اكثر آنچه در حافظپژوهي آموختهام از مطالعهي آثار وي بوده است. نثر شيواي او و اعتدال آراي او هميشه براي من سرمشق بوده است؛ اما معتقدم كه تصحيح ايشان از حافظ تصحيح خوبي نيست و متأسفانه اين تصحيح به اعتبار نام استاد خرمشاهي شهرت و اعتباري كاذب كسب كرده است. از جمله ديدم كه متن ديوان حافظي كه استاد محمد احصايي خوشنويسي كردهاند تصحيح خرمشاهي است، كه بسيار حيرت كردم و افسوس خوردم.
چون حوصلهي تجديد نظر كلي دراين مطلب را نداشتم آن را با اصلاحاتي جزئي ميآورم. يك نكته را هم تذكر بدهم كه در اين نوشته «ل» رمز همين تصحيح خرمشاهي است.
تصحيح خرمشاهي
اين تصحيح بار اول در 1373 به چاپ رسيده است. اين طبع، در واقع تصحيح تكنسخهاي نسخهي 827 (معروف به نسخهي خلخالي) است كه با دو نسخهي بادليان (843) و پنجاب (894) مقابله شده است و اختلاف نسخ در پاي صفحات آمده است و در چاپ سوم آن (1379) كه بنده دارم با 8 نسخهي چاپي هم مطابقه شده است.
اصل در اين تصحيح اين بوده است كه حتيالمقدور ضبط نسخهي اساس حفظ گردد، مگر اين كه آن ضبط بالكل بيمعني باشد[1].
نقد ديگري نيز بر اين تصحيح نوشته شده است: «گزارد حق ’حافظ خلخالي‘»، از جمشيد سروشيار (1374) كه نقدي است آرام و معتدل. خرمشاهي پاسخ نسبتاً تند ـ و به قول خودش «پرشوري»[2] ـ به اين نقد داد با عنوان «حقيقتستيزي مؤدبانه» كه ابتدا در مجلهي نشر دانش و سپس در كتاب «در خاطرهي شط» و نيز مقدمهي ل به چاپ رسيد[3].
ابتدا به اين موضوع ميپردازيم كه نسخهي 827 چه جايگاهي در ميان ساير نسخ دارد و ديگر اين كه چاپ تكنسخهاي آن تا چه حد لازم يا مفيد است.
بياييد ببينيم نظر خود خرمشاهي راجع به اين نسخه چيست: «نسخهي خلخالي [...] بر همهي نسخههاي اصيل و كهن ديوان حافظ برتري دارد.» (ل: هفت).
و مقايسه كنيم با نظر قزويني: « از لحاظ متن اشعار يعني از لحاظ صحت و سقم عبارات و تحرير جُمَل و كلمات و تعبيرات، گرچه اين نسخه باز يكي از بهترين نُسخ موجودهي ديوان حافظ است، معذلك به هيچ وجه نميتوان آن را منفرداً و بدون استعانت از نسخ قديمهي ديگر اساس هيچ طبعي قرار داد، زيرا اغلاط بسيار فاحش واضح كه اغلب ناشي از سهو و غفلت كاتب يا طغيان قلم اوست در اين نسخه بسيار فراوان است.» (قز: 108 [مز]. به اين موضوع هم توجه داشته باشيد كه در آن زمان هيچ نسخهاي قديميتر از اين نسخه وجود نداشت[4]).
اگر مقدمهي نيساري بر تصحيح 1377 او را بخوانيم، متوجه ميشويم كه بخش زيادي از آن صراحتاً يا كنايتاً از نسخهي 827 صحبت و انتقاد ميكند و حتا تلويحاً چاپ خرمشاهي را نيز مورد انتقاد قرار ميدهد.
نيساري مينويسد: « اگر چه بعضي از متون چاپ تكنسخهاي چند بار تجديد چاپ شده است، ولي اين يك رويداد استثنايي است كه يك نسخه [= 827] از ميان 48 نسخهي سدهي نهم نقش نسخهي اساس براي 4 چاپ متفاوت را ايفا كرده است.» (نيساري 1377: 28). و ميافزايد: «هر فرد بشر، اعم از زن يا مرد، در هر زماني و در هر نقطهاي از اين كرهي خاكي كه ميزيسته، در طول زندگي خود با شماري از رويدادهاي خوب يا بد مواجه شده است. اما اين اتفاق را بايد يك موهبت استثنايي دانست كه دستنويس كاتبي كه حتا نامش را هم نميدانيم در فاصلهي 520 تا 590 سال قمري بعد از تاريخ استنساخ، چنين اقبالي كسب كند كه در نقش نسخهي اساس براي چهار چاپ متفاوت به اهتمام چهار شخصيت عاليقدر قرار گيرد.» (همان: 29) و سپس مشخصات اين 4 چاپ را ذكر ميكند، يعني چاپهاي: 1ـ خلخالي، 2ـ قزويني، 3ـ چاپ عكسي شمسالدين خلخالي و 4ـ خرمشاهي».
سپس وي چندين مورد از ضبطهاي منحصربهفرد نسخهي 827 را ذكر ميكند كه امروزه به غلط شهرت يافتهاند و خوانندگان با آن مأنوس گشتهاند (همان: 30 تا 36).
جالب است كه خرمشاهي در مقدمهي خود بر تصحيح ديوان حافظ آورده است: « اين جانب از سه تن از بزرگترين حافظشناسان و نسخهپژوهان ديوان حافظ […] شنيدم كه وقتي از تصميم اين جانب براي تصحيح نسخهي خلخالي باخبر شدند، فرمودند اين نسخه بهترين و معتبرترين تكنسخهي خطي ديوان حافظ است. اين سه بزرگوار آقايان دكتر جلالي ناييني، دكتر سليم نيساري و استاد سايه هستند و كساني كه شك دارند ميتوانند از اين استادان استفسار فرمايند. در اين جا ممكن است اين تصور براي بعضي از باريكانديشان پيش آيد كه اين استادان حافظشناس براي تشويق بنده چنين حرفي زدهاند. اين تصور درست نيست، زيرا […] اين سه بزرگوار هر يك ديواني از حافظ تصحيح كردهاند و نتيجهي كار و ديوان مصحَّحشان بيشترين قرابت را با نسخهي خلخالي، يا ديوان مصحَّح قزويني دارد.» (ل: بيست و هفت. تأكيد از من است)[5].
آيا واقعاً تصحيحهاي اين سه، بيش از هر نسخهي خطي ديگري به نسخهي خلخالي شبيه است؟
اين حكم دربارهي تصحيح سايه صحيح است، زيرا ديوان مصحَّح او بسيار به تصحيح قزويني و نسخهي 827 شبيه است. اما به نظر نميرسد كه اين سخن در مورد جلالي ناييني و نيساري هم صدق كند.
جلالي ناييني و نورانيوصال در مورد كيفيت تصحيح خود مينويسند: « دو نسخهي ص [:813] و گ [:824] اساس واقع شد. چنانچه دو نسخهي مذكور فاقد غزلي يا بيتي بود يا ضبط نسختين ق [:827] و ن [:822] اصح به نظر ميرسيد […] از دو نسخهي اخير در متن استفاده شد.» (جلان: 35 و 36). چه گونه است كه جلالي ناييني نسخهي 827 را صحيحترين نسخه ميداند، اما در تصحيح خود دو نسخهي ديگر را اساس قرار ميدهد؟ و چه گونه چنين تصحيحي بيشترين قرابت را با نسخهي 827 مييابد؟
اظهارنظر نيساري را هم كه در مورد اين نسخه ديديد. به علاوه چنان كه خود خرمشاهي از قول نيساري نقل كرده، در 424 غزل تصحيح 1371 نيساري، «1300 فقره اختلاف معتنابه» با تصحيح قزويني وجود دارد (خرمشاهي 1379a:271. وي در جاي ديگري اين اختلاف را 1127 مورد ذكر كرده، كه ما همين را ملاك ميگيريم. تصحيح نيساري بيش از هر نسخهاي به نسخهي 843 شباهت دارد و بعد به نسخههاي 893 و 889 ، و نسخهي 827 در رديف چهارم قرار دارد.
خرمشاهي راه ديگري نيز پيش پاي شكّاكاني مانند من قرار داده است: از خود اين استادان استفسار كنيم. اما خودمانيم كار بسيار شاقي است و بلكه براي بسياري از هموطنان عزيز غير ممكن است. (به قول آن ظريف: وسط زمين همين جا زير پاي من است و اگر شك داريد برويد خودتان گز كنيد!)
اما بخت با من يار شد و توانستم به اين توصيهي خرمشاهي عمل كنم. اما نه به اين راحتيها:
مدتي به دنبال نشاني يا شمارهتلفن اين سه تن بودم. پس از مدتي توانستم در روز 18/ آبان/ 1383 در محل فرهنگستان زبان و ادب فارسي با سليم نيساري صحبت كنم. عليرغم اصرار من، وي در مورد بهترين نسخهي خطي ديوان حافظ نظري نداد و مرا به كتاب «نسخههاي خطي حافظ» اثر خود ارجاع داد[6]و گفت كه در آن جا ارزيابي كرده است. اين كتاب را هر چه بيشتر جُستم، كمتر يافتم.
عصر همان روز با سايه نيز تماس گرفتم. وي نيز ابتدا از پاسخ به اين سوآل طفره ميرفت، اما پس از اصرار من گفت كه بهترين و در واقع كمغلطترين نسخه همان نسخهي 827 (خلخالي) است. يافتن جلالي نائيني قدري دشوارتر بود. سرانجام از طريق خود خرمشاهي توانستم او را پيدا كنم. در تاريخ 27/ آبان/ 1383 با وي تماس گرفتم. وي به دليل ثقل سامعه نميتوانست مستقيماً با بنده صحبت كند. خانم بزرگواري كه پيش وي بود لطف ميكرد و سوآلات مرا به او ميگفت و جواب او را به من منتقل ميكرد. از او در مورد بهترين نسخهي حافظ پرسيدم. وي خود گوشي را به دست گرفت و شرحي دربارهي چند نسخهي خطي ديوان حافظ برايم گفت و بعد به سبب اين كه تازگي چشمش را عمل كرده بود، عذر خواست و خداحافظي كرد.
ميبينيد كه من از نيساري و جلالي نائيني در واقع جواب سوآلم را نگرفتم. ديگر تقريباً از صرافت اين كار افتادم؛ تا اين كه بر حسب اتفاق در تاريخ 30/ آذر/ 1383 در كنگرهي ايرانشناسي، نيساري را ديدم. وي به اتفاق يدالله ثمره رؤساي جلسه بودند و چون يكي از سخنرانان نيامده بود، اين دو براي آن كه وقت حضار بيهوده نگذرد، در آن جايگاه به بحث دربارهي همزه و رسمالخط آن پرداختند. در حين بحث، از نيساري درباب رسمالخط همزه در متون كهن پرسيدند و او در پاسخ خود اشارهاي هم به نسخ خطي ديوان حافظ كرد و از رسمالخط خاص نسخهي بادليان و دقت كاتب آن ياد كرد و در ضمن سخن خود گفت كه به نظر من اين نسخه بهترين نسخهي ديوان حافظ است.
من كه از شنيدن اين نظر نامنتظره به وجد آمده بودم، جهت اطمينان از اين موضوع، بعد از اتمام جلسه نزد نيساري رفتم و دوباره از او در اين باره سوآل كردم. وي با تأييد مجدد اين موضوع، توضيح داد كه دو نسخه در بادليان وجود دارد: يكي مورَّخ 839 كه بسيار خوشخط و پر از تذهيب است، اما بدترين نسخههاست و ديگري مورَّخ 843 است كه بهترين نسخهي موجود ديوان حافظ است[7]. اين بار دل را به دريا زدم و پرسيدم كه آيا شما به آقاي خرمشاهي گفتهايد كه نسخهي 827 بهترين نسخهي ديوان حافظ است؟ وي مؤكداً اين موضوع را انكار كرد.
من اين پيشآمد را به فال نيك گرفتم و تصميم گرفتم مجدداً با جلالي تماس بگيرم، و بالاخره اين كار را در تاريخ 4: بهمن: 1383 انجام دادم. اين بار هم همان خانم (؟) لطف كرد و رابط بنده و جلالي نائيني شد. من از وي پرسيدم كه آيا نسخهي 827 بهترين نسخهي ديوان حافظ است؟ وي گوشي را به دست گرفت و بدون اظهارنظر صريح در اين مورد، ابتدا كمي در مورد نسخهي خلخالي صحبت كرد و بعد گفت كه نسخههاي قديميتر از 827 هم هست و چند تايي را نام برد[8]. دستآخر مجبور شدم صراحتاً بپرسم كه آيا شما به آقاي خرمشاهي گفتهايد كه نسخهي 827 بهترين نسخه است؟ آن خانم سوآل مرا به وي گفت و من صداي او را از دور شنيدم كه گفت: نهخير، من همچو چيزي به خرمشاهي نگفتهام. بعد كمي مكث كرد و افزود: اگر هم گفتهام يادم نيست.
(اميدوارم در نقل اقوال آنان دچار خطا نشده باشم).
علاوه بر نظر اينان، نظر عيوضي نيز در مورد نسخههاي كهن مورد استفادهي خود در عض قابل توجه است: «گروه الف: شامل سه نسخهي آ [:813] و هـ [:818] و س [:824]. نسخهي آ كهنترين و بهترين نسخهي كامل مورَّخ به شمار ميرود. نسخهي س نزديكترين نسخه به آ ست. نسخهي هـ در ترتيب توالي ابيات نزديك به نسخهي آ و در ضبط الفاظ و عبارات نزديك به س است و گاهي در ضبط الفاظ و عبارات با گروه ب همانندي دارد.
گروه ب: شامل دو نسخهي ر [:822] و خ [:827]. نسخهي ر اگرچه اغلاط كتابتي زياد دارد ولي با داشتن ضبطهايي قابل توجه، با نسخهي خ گروه ب را تشكيل ميدهد كه دومين گروه پس از گروه الف و كاملاً قابل اعتنا ميباشد.» (عض: هفتادوچهار).
ميبينيد كه عيوضي 3 نسخهي كهن، به ويژه نسخهي 813 را برتر از نسخهي 827 ميشمارد[9] و داوري او بيشباهت به نظر جلالي ناييني و نورانيوصال نيست.
با همهي آن چه گفته شد ميخواهم فرض كنم كه نسخهي 827 عليالاطلاق بهترين نسخهي كهن ديوان حافظ باشد. آيا اين مسئله ميتواند دليل خوبي براي تصحيح تكنسخهاي آن باشد؟
نيساري نظر خود را در باب تصحيح تكنسخهاي چنين بيان ميدارد: «ناشراني كه نسخهي خطي معيني را اساس چاپ تكنسخهاي قرار دادهاند اكثر به طور طبيعي و بر اثر خوشبيني، خود را محق دانستهاند كه نسخهي مورد استفادهي خود را متني در كمال صحت و دقت و اصالت و اعتبار معرفي كنند و انتشار آن نسخه را براي معرفي گفتار اصيل حافظ كافي بدانند. درشرايطي كه كمتر دو نسخهاي ميتوان يافت كه در سوق كلمات و عبارات با هم منطبق باشند، چاپ و انتشار هيچ متن تكنسخهاي اهميت و اعتبار نسخهي ديگر را منتفي نميسازد.» (نيساري 1377: 25 و 26 . نيز: نيساري 1367: 209). و سپس بهحق ايرادهاي تصحيح تكنسخهاي را چنين برميشمارد: «وضعي كه در چاپهاي مستند به يك نسخهي واحد پيش ميآيد اين است كه مصحح معمولاً به تغيير و اصلاح اشتباههاي بَيّن و آشكار بسنده ميكند و در متني كه ارائه ميدهد اشتباههاي معنيدار […] و ضبطهاي نارسا […] در متن مصحَّح باقي ميماند و طبعاً نگهداري اين دو مقولهي منفي در متن، فاصلهاي نسبت به گفتار اصيل حافظ ايجاد ميكند.» (همان: 27 و نيز نك: 26)[10].
باز من ميخواهم فرض ديگري را مطرح كنم: اين كه نسخهي 827 تافتهي جدابافتهاي است كه با تمام دستنويسهاي ديوان حافظ تفاوت دارد و يك سر و گردن از باقي نسخ بالاتر است، به گونهاي كه ميتوان آن را به تنهايي اساس يك چاپ قرار داد. آيا اين مسئله، چاپ آن را توسط خرمشاهي توجيه ميكند؟
باز هم پاسخ اين است كه خير. اما اول بايد ببينيم كه انگيزه و داعيهي خرمشاهي در طبع اين كتاب چه بوده است.
وي مينويسد: «نتيجهاي كه بدون هيچ افراط و تفريط ميتوان گرفت اين است كه در طي دو چاپ (خلخالي، و قزويني ـ غني) حق نسخهي نفيس خلخالي (مورَّخ 827 ق) كماينبغي ادا نشده است. بار سومي كه اين نسخهي نفيس به طبع رسيده، به صورت چاپ عكسي است كه فقط به كار خواص و خبرگان فن ميآيد نه همهي مردم. از اين رو اقدام نگارندهي اين سطور به تصحيح تكنسخهاي اين متن متين، نه تكرار مكرر به حساب ميآيد و نه كتابسازي.» (ل: سي و نه).
من نميدانم مگر نسخهي 827 چه حقي بر گردن حافظدوستان دارد كه هر چه برايش ميكنند، باز هم حقش كماينبغي ادا نميگردد؟ آيا همين كافي نبود كه اين نسخه در تصحيح چندين و چند چاپ بسيار مهم و مشهور ديوان حافظ استفاده شده است؟ گيريم كه آن كافي نبود، آيا چاپ عكسي آن، حق آن را كماينبغي ادا نكرده است؟ ظاهراً بعد از چاپ شمسالدين خلخالي تنها دليلي كه براي چاپ مجدد آن وجود داشته است، اين است كه «چاپ عكسي […] فقط به كار خواص و خبرگان فن ميآيد نه همهي مردم». اتفاقاً چاپ تكنسخهاي هم فقط به كار خواص و خبرگان ميآيد[11]*، و من متوجه نميشوم كه تصحيح تكنسخهاي دستنويس 827 به چه درد همهي مردم ممكن است بخورد؟ جز اين كه ضبطهاي نارساي اين نسخه را در اذهان خوانندگان شعر حافظ ثابتتر و استوارتر ميكند. مردم عادي به اعتبار نام خرمشاهي اين تصحيح را ميخرند[12] و توجه نميكنند كه هدف از چاپ اين كتاب به دست دادن متن اصح اشعار حافظ نيست، بلكه «گزارد حق حافظ خلخالي» است. خوانندگان ازهمهجابيخبر، ضبطهاي مرجوح و چندين غزل الحاقي را به نام اشعار حافظ ميخوانند و آن غزلها و ضبطها را از بر ميكنند و با خود ميخوانند و به استشهاد ميآورند. باز از اين جهت، چاپ عكسي اين مزيت را دارد كه فقط مورد مراجعهي خواص است و آنان نيز به روشني ميدانند كه تا چه اندازه بايد از اين نسخه متوقع باشند.
به نظر من يك كار سادهتر و مفيدتر هم ميشد براي اداي حق اين نسخه انجام داد. تصحيح قزويني را با چاپ عكسي نسخهي 827 مقابله ميكردند و آن 211 مورد اختلافي را كه قزويني به آن اشاره نكرده بود (نيساري 1367: 141)، مييافتند و يا حتا به جاي مقابلهي مجدد از خود نيساري ميگرفتند و در يكي از تجديد چاپهاي تصحيح قزويني، ذيل صفحات يا در انتهاي ديوان ميآوردند.
به عقيدهي من آن چه باعث شده است كه نسخهي 827 (و تصحيح قزويني) بيش از حد مورد توجه قرار گيرد، انس و عادت خوانندگان با آن است و بد نيست كه مختصراً اقوال چند تن از صاحبنظران را در اين باره بياورم و اندكي در اين مورد توضيح دهم:
2ـ7ـ1ـ تأثير انس و عادت در تصحيح ديوان حافظ:
ابوالحسن نجفي مينويسد: «در فاصلهي سالهاي 1306 تا 1320، نسخهي [چاپي مصحَّح] خلخالي كه هم از حيث تعداد غزليات و ترتيب ابيات هر غزل و هم از حيث كلمات و عبارات با ديگر نسخهها يا، به بيان ديگر، با عادات ريشهدار و ذهنيات شكلگرفتهي دوستداران حافظ مغايرت داشت […]، نتوانست جايي براي خود باز كند و اگر هم توجه عدهاي از خواص را جلب كرد، عامهي مردم آن را نديدند يا مطلقاً نپذيرفتند.
هنگامي كه حافظ قزويني ـ غني در سال 1320 منتشر شد، اين واكنشهاي مخالف و تعصبآميز همچنان ادامه يافت […]. سرانجام نسل جديدتر كه بردهي عادتهاي ذهني نسل پيشين نبود تدريجاً اين چاپ را، نخست در كنار چاپهاي ديگر و سپس به عنوان تنها چاپ معتبر، پذيرفت. […] چند چاپ انتقادي خوب ديگر […] در طي چهل سال اخير تدريجاً منتشر شد، ولي بايد اذعان كرد كه هيچ كدام از آنها نتوانست از حيث صحت متن و دقت انتقادي به پاي حافظ قزويني ـ غني برسد و به فرض آن كه ميرسيد نميتوانست آن را منسوخ كند: اين بار نوبت حافظ قزويني ـ غني بود كه عادت ذهني خوانندگان شود!» (1370: 122 و 123. نجفي در اين مقاله، تصحيح ديگري را بر تصحيح قزويني ترجيح داده است.)
نيساري نيز ميگويد: «در حال حاضر نسخهي خلخالي از ديد ديرينگي تاريخ كتابت در رديف ششم از نسخههاي خطي كامل يا نسبتاً كامل قرار ميگيرد، با وجود اين به خاطر انس و الفتي كه اكثر مردم باسواد كشور با ضبط اين نسخه پيدا كردهاند، اين نسخه از ارزش و اهميت ويژهاي برخوردار است.» (نيساري 1367: 95. تأكيد از من است. وي در ادامه 5 مورد از ضبطهاي منحصربهفرد نسخهي 827 را ذكر ميكند كه از راه تصحيح قزويني در ميان خوانندگان سرايت كرده است. نيز در مورد تأثير انس و عادت نك: نيساري 1373: 19 و 20، و نيساري 1377: 31).
شايد براي خوانندگان جاي سوآل باشد كه مگر تأثير انس و عادت تا چه اندازه ميتواند باشد؟ اجازه بدهيد بحث را با نقل قولي از خانلري پي بگيرم و پس از آن با ارائهي چند مثال، نيروي باورناپذير انس و عادت را به شما نشان دهم[13]:
«گوته، نويسنده و شاعر بزرگ آلماني، نوشته است كه وقتي براي كودكان قصه ميگفته و حوادث داستان را از خود جعل ميكرده است؛ و بار ديگر كه همان قصه را از او ميخواستند به عمد [يا] به سهو در بعضي نكتهها تغييراتي راه مييافته، و كودكان به او كه خود جاعل داستان بوده ايراد ميكردهاند كه خطا كردي و آن چه ميگويي درست نيست و اصل روايت بايد چنين باشد. گوته از نقل اين نكته نتيجه ميگيرد كه هميشه نخستين صورتي كه مردم از داستان يا شعري ميشنوند، در ذهن ايشان جايگير ميشود كه آن را مانند وحي مُنزَل ميشمارند و بسيار دشوار است كه بتوان آن صورت را از ذهنشان بيرون آورد و صورت ديگري را جايگزين آن كرد. [...] نكتهاي كه گوته گفته است شامل اشعار رايج و معروف همهي سخنوران بزرگ نيز ميشود كه مردم از آغاز آنها را به صورتي خوانده يا شنيده و به خاطر سپردهاند و اگر هم در آن صورت، نقص و غلطي بوده با يقين به آن كه گوينده چنان گفته است و البته سخنوران بزرگ خطا نميكنند، به هر طريق كه ميتوانستهاند همان صورت را توجيه و تفسير كردهاند و چنان در ذهن ايشان جايگير شده است كه اگر نسخهاي به خط و امضاي خود شاعر هم پيدا شود كه شامل صورت ديگري از آن شعر معروف باشد، باز صد دليل و برهان ميتراشند تا آن را رد كنند و همان صورت معهود و مأنوس ذهن خود را نگه دارند.» (ناتل خانلري 1356: 449 و 450).
ميبخشيد كه اين نقلقول طولاني شد، اما عذرم اين است كه آن چه گفته شد دقيقاً مطابق با اعتقاد من بود و نه فقط ضرورتي در ريختن اين مطلب در قالب كلمات خود نميديدم، بلكه قطعاً اين كار از لطف و تأثير سخن ميكاست. اينك اين شما و اين هم نمونههايي از تأثير انس و عادت:
اين شعر بسيار معروف حافظ را لابد شنيدهايد كه: «اي مگس ... سيمرغ نه جولانگه توست: عرض خود ميبري و زحمت ما ميداري». اگر از شما بپرسم كه در اين بيت به جاي «...» چه بوده است، احتمال آن بسيار زياد است كه بگوييد: «عرصهي». اما در تمام نسخههاي قديمي و نيز در تصحيح قزويني به جاي آن «حضرت» (: پيشگاه، درگاه) آمده است. اين صورت مشهور ظاهراً از طريق نسخ جديد در ذهن حافظدوستان نقش بسته است[14].
بيت معروف ديگري از حافظ هست كه مصراع اول آن چنين است: «ستارهاي بدرخشيد و ماه مجلس شد». اگر شما اين بيت را از حفظ باشيد به احتمال بسيار زياد مصراع دوم را چنين ميخوانيد: «دل رميدهي ما را انيس و مونس شد». جالب است كه اين مصراع در تصحيح قزويني به اين صورت است: «دل رميدهي ما را رفيق و مونس شد». «انيس» كه در هيچ كدام از نسخ خطي قديمي نيست، ظاهراً از ميان نسخ جديد وارد حافظهي جمعي ايرانيان شده است[15].
ميبينيد كه حتا تصحيح قزويني هم نتوانسته بر اين روايات شفاهي و نسخ نامعتبر غلبه كند و اين صورتها را از ذهن مردم پاك كند.
مورد ديگر بيتي از مولوي است. اين بيت كه به صورت مثلي ساير درآمده است، بنا بر مشهور چنين است: «شير بي يال و دم و اشكم كه ديد؟/ اين چنين شيري خدا كي آفريد؟». اما صورت اصيل آن بدين صورت است: «شير بي دمّ و سر و اشكم كه ديد؟: اين چنين شيري خدا خود نافريد» (مولوي (پورجوادي): 70 (سطر 13، بدون احتساب عنوان داستان)، (سروش): 135 [16]، (نيكلسون): 185) [17].
براي حسنختام اين مبحث را با نقل قولي از خود خرمشاهي به پايان ميبرم: «اصولاً شكستن قالبها و عادتهاي فكري براي انسان دشوار است. لذا اكثر مردم در قبال نظريههاي نو، بالغريزه يا درستتر، طبق عادت و از سر دلبستگي به عادت و سنت، مقاومت نشان ميدهند. اين مقاومت از آن جا كه ناشي از محافظهكاري است و محافظهكاري همواره حافظ سنت است، تا اين جا ايرادي ندارد، ولي اگر اين مقاومت، برج و بارويي آهنين از تعصب و لجاجت، به دور خود بكشد، كار دشوار ميشود.» (1378: 114 و 115).
[1] خرمشاهي دربارهي اصول تصحيح خود مينويسد: «اصل اول حفظ تمام كلمات و عبارات غزلهاي متن بود، مگر جايي كه ممكن نباشد.» (ل: چهارده، نيز نك: دوازده ، سيويك، و چهلودو).
[2] ل: پانزده. يكي از مواردي كه خرمشاهي از آن بسيار برآشفته، اين مورد است: سروشيار مينويسد: «امروز كه افزون بر نيم قرن از طبع حافظ جاودانياد علامه قزويني ميگذرد، نه تنها ديگر نسخهي مورَّخ 827 ، اقدم نسخ موجود در شمار نميآيد و قريب 20 نسخه از كامل و ناقص مقدم بر آن شناخته آمده است [كتابشناسي حافظ، گردآورنده: مهرداد نيكنام، ص 39 به بعد] بلكه بنا بر قول بعضي صاحبنظران، اين نسخه «در خصوص كميت اشعار كه ملاك كار آن مرحوم بوده [هم] به علت در بر داشتن شعرهاي الحاقي، در ميان نسخ همزمان خود نامعتبرترين آنهاست ... و ارزش مراجعه و خواندن ندارد» [گلگشت در شعر و انديشهي حافظ، تأليف دكتر محمدامين رياحي، ص 404، 421].» (ل: بيستويك، به نقل از: سروشيار 1374: 43. افزودگيها همه از خرمشاهي است، به جز «هم» كه از سروشيار است. من به اصل اين مقاله دسترسي داشتم، اما تعمداً نقل خرمشاهي را آوردم).
خرمشاهي در جواب اين سخن مينويسد: « سخن ايشان صرفاً استبعاد و ادعاي صرف بلادليل است، و سپس نقل يك قول بياهميت و به احتمال بسيار، آلوده به غرض از يكي از ادباي معاصر، همين وبس.» (ل: بيست) و «بنده درست 40 سال است (از دهسالگي تا پنجاهسالگي) كه با شعر حافظ مأنوس و به حافظپژوهي مشغولام و 6 ـ 7 كتابي هم در همين زمينه همراه با 30 ـ 40 مقاله قلمي كردهام؛ در اين مدت حرفي بيپايهتر و بهتاني بزرگتر و حكمي نادرستتر از اين […] نديده و نشنيده و نخواندهام و نسبت به بياطلاعي و غفلت يا تغافلي كه در اين قول منقول هست، احساس تأسف و دريغ دارم.» ل: بيستويك. تأكيدها از من است).
متأسفانه سروشيار در نقلقول از رياحي مرتكب خطايي بزرگ شده است. وي ابتدا بخشي از نظر رياحي را (دربارهي نسخهي 827 ) از صفحهي 421 كتاب وي نقل كرده است و سپس بخشي از جملهاي در صفحهي 404 آن كتاب را به آن پيوسته است و آن دو را با هم مونتاژ كرده، محصول جديدي پديد آورده است. عين جملهي صفحهي 404 رياحي چنين است (تأكيد از من است): «چاپ خلخالي امروز ديگر ارزش مراجعه و خواندن ندارد.»، و بايد توجه داشت كه چاپ خلخالي چيزي است و نسخهي خلخالي چيز ديگر و تصحيح قزويني هم چيز ديگري.
[3] نشاني اين موارد چنين است: ـ 1374؛ نشر دانش؛ س؛ ش؛ صص.
ـ 1376؛ در خاطرهي شط؛ چاپ اول؛ تهران: جاويدان.
[4] در جاي ديگري مينويسد: «نسخهي نخ [= اهدايي محمد نخجواني، بدون تاريخ] از حيث صحت و سقم، متوسط و از اين حيث آن را در طبقهي دوم بعد از نسخهي خ [: 827] بايد محسوب داشت؛ با وجود آن كه خود آن نسخه نيز چنان كه گذشت از اين لحاظ به كلي در درجهي اول و سرمشق نسخ ديگر نبود [...].» (قز: 134 [عج]).
[5] خرمشاهي در دو موضع ديگر هم كلام خود را به گفتهي اين سه تن مستند ساخته است: ل: بيستودو، و سيوچهار.
[6] در ديدارهاي بعدي مؤلف گفت كه احتمالاً ناشر، اثر را در انبار نگه داشته است و از انتشار عمومي آن خودداري كرده است.
[7] نيساري در جايي ديگر نيز اين نظر را ابراز داشته است. راوي ابتدا از قول او آورده است كه: «من هيچ گاه نخواستم مطرح كنم كه كدام نسخه را بيشتر قبول دارم. چون معتقدم يك نسخه هيچ گاه به صورت انفرادي براي پژوهندگان مبناي راهيابي به گفتار صحيح حافظ نيست. اين است كه هيچ گاه نسخهي خاصي را تأييد نكردم.» و سپس افزوده است كه: «با اين همه، او معتقد است كه [... در] نسخهي مورَّخ 839 كه بسيار با ظرافت نگاشته شده، غلط متعدد است و نسخهي مورَّخ 843 [...] منزهترين از لحاظ خالي بودن [از] اشتباه در كتابت است ، [كه] هر دو در كتابخانهي بادليان مضبوطاند.» (آرام 1384: 11. در متن اصلي به جاي «بادليان» ـ كه ما خميده نوشتهايم ـ «باوليان» آمده است (اين مطلب، پر از اغلاط نگارشي و چاپي است)).
[8] از جمله نسخههاي مورَّخ 813 ، 818 ، 824 ، و 825 . البته شايد بتوان از فحواي سخنان او استنباط نمود كه وي به نسخههاي 813 و 824 اهميت بيشتري ميدهد. متأسفانه من صداي او را ضبط نكردم، ولي در حين صحبت با او از سخنانش يادداشت برميداشتم، كه بخشي از آن يادداشتها را عيناً ميآورم: «قديمترين نسخهي موجود: 4، 5 نسخه.
يك نسخه [در] كتابخانهي اياصوفيه (استانبول) [است] كه مجموعهاي است از 20 شاعر كه قسمتي از آن ديوان حافظ [است كه] در آن جاست.
يك نسخهي ديگر مجموعهاي است در هند كه متن مجموعه، ديوان سعدي است و در حاشيه 4 تا ديوان شاعر ديگر از جمله ديوان حافظ است. [در] 824 نوشته شده است. مجموعهي خيلي مورد اعتمادي است. و اين مجموعه مقدمهي جامع ديوان حافظ [را هم دارد] . قديمترين مجموعهاي است كه مقدمهي ديوان حافظ [در آن] موجود است.
اين [دو] را چاپ كردهام و با هم مقايسه كردهام.» (از گفتوگوي 27: آبان: 1383) و «يك مجموعهي ديگر در دانشگاه ميشيگان است. [مورَّخ] 823 است، ولي در قياس با مجموعهي اياصوفيه و مجموعهاي كه در هند است ضعيف است.» (از گفتوگوي 4: بهمن: 1383).
[9] نيز به نظر وي و اكبر بهروز در مقدمهي عب توجه كنيد: «نسخهي مورَّخ 813 ه .ق […] نسخهي شاهانهاي است و به دست يكي از بهترين خوشنويسان استنساخ شده است.» (هشت) و «اين نسخه گذشته از ظاهر زيبا و آراسته، نسبت به ديگر نسخههاي خطي فارسي بسيار صحيح و پاكيزه نوشته شده و واقعاً نسخهاي شاهانه ميباشد.» (همان: نوزده).
[11] «يك چاپ تكنسخهاي ـ آن هم در صورتي كه به روش چاپ عكسي تهيه شود ـ به منزلهي سندي است در كنار نسخههاي ديگر اختصاصاً براي استفادهي پژوهندگاني كه ميخواهند نسخههاي متعددي را با هم مقايسه كنند.» (نيساري 1377: 26، تأكيد از من است).
[13] رياحي نيز خاطرهي جالب و هشياركنندهاي از تأثير انس و عادت نقل كرده است. براي خواندن ماجرا نك: رياحي 1374: 83 و 84.
[14] از جملهي تصحيحاتي كه «عرصه» را دارند ميتوان به اين موارد اشاره كرد (با ذكر شمارهي صفحه): محمود حكيم (339)، قدسي (385)، انجوي (240)، و شاملو (564). اين نمونه از تصرف استحساني را سايه نيز در مقدمهي تصحيح خود آورده بود، نك: پينوشت 69 . براي ديدن مشخصات كامل اين تصحيحها به بخش منابع (ديوانهاي حافظ) نگاه كنيد.
[15] تصحيح خانلري هم مانند تصحيح قزويني است و هيچ نسخهبدلي هم ندارد. از جمله تصحيحاتي كه «انيس» را دارند، ميتوان به اين موارد اشاره كرد (با ذكر شمارهي صفحه): محمود حكيم (138)، قدسي (176)، چاپ اول پژمان (a:102، اما در چاپ نهايي پژمان همان «رفيق» آمده: b: 162)، و حتا شاملو (207). براي ديدن مشخصات كامل اين تصحيحها به بخش منابع (ديوانهاي حافظ) نگاه كنيد.
[16] در چاپ عكسي پورجوادي، بنا بر رسمالخط قديم «... كي ديد» آمده و سروش نيز اين رسمالخط را حفظ كرده است.
[17] حتا در چاپ رمضاني هم مصراع اول مطابق ضبط اصيل است، اما مصراع دوم مانند صورت مشهور آمده (مولوي (رمضاني): صفحهي شصتم، سطر 24).