اقتراح دربارۀ یک فهلوی کهن
زندهیاد دکتر احمد تفضلی در مقالهای که به زبان انگلیسی در یادنامۀ استادش ژان دومناش نوشت بعضی کلمات و جملات فارسی میانه را که در متون کهن عربی و فارسی به جای ماندهاند معرفی و بررسی نمود.[1] یکی از این متون ترجمۀ فارسی تاریخ قمِ حسن بن محمد قمی (تألیف 378ق) از حسن بن بهاءالدین علی قمی (در 805- 806ق) است. مأخذ دکتر تفضلی در بررسی این نمونهها چاپ مرحوم جلالالدین طهرانی (تهران، 1313) است و در مواردی هم به قدیمترین دستنویس بازمانده از کتاب رجوع شده است.
در تصحیح نسبتاً تازۀ تاریخ قم (به کوشش محمدرضا انصاری قمی، قم، 1385) یک بیت فهلوی دیگر هم به چشم میخورد. این فهلوی در چاپ طهرانی و قدیمترین دستنویس این کتاب نیامده و تنها بهواسطۀ دو دستنویس متأخّر به ما رسیده است. یکی دستنویس شمارۀ 12404 کتابخانۀ مرعشی مورّخ 1281ق و دیگر دستنویس شمارۀ 7216 همان کتابخانۀ مورّخ 1326ق. نگارنده از عهدۀ خواندن این فهلوی برنیامد و تصحیفات آن را بازنشناخت. از این رو بهتر دید ضبط فعلی چاپ انصاری قمی را در معرض اقتراح بگذارد[2] تا با دانش جمعی قرائت کامل و درست آن معلوم شود.
فهلوی مورد بحث و بیتی که سابقاً دکتر تفضلی آن را خوانده بود هر دو ضمن حکایتی در ذکر بنا نهادن موضعِ «آبه» آمدهاند. داستان از این قرار است:
«راوی گوید که در آن روزگار به جبال، به غیر از همدان و ری و اصفاهان، شهری دیگر نبوده است. پس چون کیخسره از همدان برخاست و به جانب فراسیاب عزیمت کرد در طلب خون پدرش سیاوُش، چون به زرقار رسید - و این زرقار به زبان عجم اسبفد[3] نام بود- نظر کرد با ساوه و قم. و در آن حال هر دو دریا یکی بودند. پس کیخسره به فهلوی مثل زد و گفت:
خدش درمان برم آفش بوشاام/ بذش کسخر کرام ماوش درنشانان[4]
و چون بیب بن جودرز از کیخسره این فهلوی بشنید - و بیب به نزدیک او فرود آمده بود- پسر خود بیژن را گفت: ای پسرک من سخن و گفتار ملک شنیدی، اینجا بباش و این آب را بگشای.
... پس بیژن از پدر و ملک باز پس استاد و آنجا بماند و دو خیک را به باد پر کرد و در هم بست و بر آن بنشست و در آن دریا رفت و تا به میان آب برفت و گرد و بر گرد آن برمیآمد و شناو میکرد، تا آن گاه که جای گشودن آب بدانست و بیافت. پس قنّاآن و قومشان را بر آن بداشت و به گشودن آن آب امر کرد. ... تا آن آب را به جانب ناحیت خوی بگشادند و روان کردند. و بعد از آن بیژن در عقب پدر و ملک بیامد و بدیشان پیوست. و از آن قصه ملک را خبر نکرد و آگاهی نداد، تا آن گاه که کیخسره به فراسیاب ظفر یافت و او را بکشت و شهر او که معروف و مشهور است به زبان عجم به وهشتگنگ خراب کرد و رستم بن دستان را و جمعی از اسپهبده با او آنجا بگذاشت.
و خود چون برسید به موضعی که آن را التویه گویند، از ناحیت خوی بر اندرون ساوه و آبه مشرف و مطلع شد. پس یافت آن ناحیت را که از آب خشک بود. پس کیخسره بیب بن جودرز را گفت: من چیزی از این عجیبتر ندیدم. من این موضع را پر آب بگذاشتم و اکنون خشک شده است.
بیب ملک کیخسره را گفت: یاد داری ای ملک که چون به قریۀ اسبفد رسیدی مثل زدی که چون حق سبحانه و تعالی تو را ظفر دهد به فراسیاب و مظفر و منصور بازگردی این آب را بگشائی و این موضع را عمارت کنی؟ چون من این فهلوی از تو بشنید، بندۀ تو بیژن را وصیت کردم به گشودن این آب.
... پس چون ملک [= کیخسرو] سخن بیب بشنید شادمانه گشت و خرّم شد و فرح افزود و بیژن را به دعای خیر یاد کرد و ثنا گفت و در حق او این فهلوی گفت:
خرّه دی بها کش تو پورزاداه/ افرنک الشتحر تمامی نحیره یوم»[5]
آنچه در این فهلوی برای من قابل شناسایی است اینهاست: «کش تو پور زاد» (ke-š to pūr zād)؛ «افر» (aβar ˃ MP. abar)؛ «لشتحر» شاید همان «کسخر» در فهلوی نخست باشد که به تشخیص دکتر تفضلی تصحیف «کُشکی» (košk-ē) است.
امید است با دستیاب شدن تصویر دو نسخۀ خطی کتابخانۀ مرعشی امکان قرائت بهتری از این فهلوی کهن میسّر شود. دو فهلوی مندرج در تاریخ قم، پس از دوبیتی منسوب به ابوالعباس نهاوندی (وفات 331ق) - که زیر تأثیر زبان فارسی و استنساخهای متوالی ویژگیهای زبانی کهن خود را از دست داده است- قدیمترین نمونههای فهلویات به شمار میآیند.
عبارت کوتاه دیگری نیز در این کتاب به زبان قدیم مردم همدان از چشم دکتر تفضلی دور مانده است. زیرا در چاپ طهرانی ضبط آن دگرگون و امروزی شده است. این عبارت را در فرصتی دیگر بررسی خواهم نمود.
پژمان فیروزبخش
[1] “Some Middle-Persian quotations in classical Arabic and Persian texts”, Mémorial Jean De Menasce, Édité par Ph. Gignoux et A. Tafazzoli, Louvain 1974.
[2] از دوست عزیزم آقای جواد بشری خواهش کردم تا هر وقت گذارش به کتابخانۀ مرعشی افتاد لطفاً از این فهلوی در دو نسخۀ مذکور عکس یا رونوشتی تهیه کند.
همچنین از دوست خوبم علی صفری آققلعه که با گشادهدستی تصویر اقدم نسخ کتاب (به شمارۀ 2472 در کتابخانۀ ملّی ایران، مورّخ 27 ذیحجه 837، به خط پسر مترجم) را در اختیار من قرار داد بسیار سپاسگزارم.
[3] ضبطِ اقدم نسخ است. در متن چاپی «اسفید» آمده است.
[4] چنین است در اقدم نسخ. دکتر تفضلی آن را چنین خوانده است:
xwad-iš darmān bar(ā)m āβ-iš be-wišāyām/ paδ-iš *košk-ē karām *mān-iš (/*sāya-aš) dar nišānān
یعنی: خود آن [موضع] را درمان برم و آبش را بگشایم (= منحرف سازم)/ در آنجا کوشکی بسازم و خانهای (/ بنایی) درنشانم.
پیشوند فعلی be در be-wišāyām بهتر است bē آوانویسی شود.
[5] صص 227- 230 چاپ انصاری قمی. فاصلۀ کلمات فهلوی مورد بحث عیناً برابر با متن چاپی است.