<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حاصل اوقات</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com</link>
<description>پراكنده‌هاي ايران‌شناسي</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 20 Dec 2016 22:42:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تو را که خانه نیین است...</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/62</link>
<description>(پاسخی به پاسخ دکتر احسان پورابریشم) محمد افشین‌وفایی m.afshinvafaie@ut.ac.ir در شمارۀ 3-4 فصلنامۀ نقد کتاب ادبیات (س 1، ش 3-4، پاییز و زمستان 1394، صص 121-136) بر تصحیح آقای دکتر احسان پورابریشم از کتاب مفتوح القلوب نقدی نوشته و با نمونه‌های متعدد نشان داده‌بودم که ایشان با دخل و تصرف‌های نابه‌جا اغلاط پرشماری در متن وارد کرده‌اند ‌و بسیاری از خطاهای کاتب نسخه را هم درنیافته‌اند؛ معنای بسیاری از عبارتها را متوجه نشده‌اند و حتی آن‌جا که کاتب هم خطایی مرتکب</description>
<pubDate>Tue, 20 Dec 2016 22:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshin</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>اطلاعاتی ارزشمند دربارۀ حافظ در متنی منتشرنشده و نزدیک به حیات او</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/60</link>
<description>منتشرشده در: «در حاشیۀ ایرانشناسی 1»، بخارا ، ش 103، ص 196. فردوس التواریخ ، از ابن‌معین ابرقوهی (پایان تألیف 808ق) کتابی است در زمرۀ تواریخ عمومی که خسرو بن عابد معروف به ابن‌معین ابرقوهی تألیف آن را پس از دوازده سال در 808ق به پایان رسانیده است. بخش پایانی کتاب، که در ذکر مختصر نام و شعر شاعران عرب و عجم است اطلاعاتی ارزشمند دربارۀ حافظ شیرازی دارد که نشان می‌دهد معاصران حافظ، شعر او را چطور می‌فهمیده‌اند.</description>
<pubDate>Fri, 08 Jan 2016 23:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshin</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>انتحار فرزند ایرج میرزا</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/59</link>
<description>تنها فرزند ایرج میرزا از همسر اولش، جعفرقلی میرزا نام داشت 1 که ایرج برای تربیت او متحمّل سختیهای بسیاری شد و او را پس از تحصیل در مدرسۀ سن­ لویی تهران به مدرسۀ نظامی سن سیر فرانسه فرستاد. 2 جعفرقلی میرزا بعد از بازگشت به ایران معاون وستدال 3 رئیس شهربانی وقت شد. 4 اما بعد از مدتی دست به خودکشی زد (1334ق/1294ش). فرزند دیگر ایرج، خسرو، در جایی گفته است که خودکشی برادرش به «علت نامعلومی» بوده است. 5 مخبرالسلطنه هدایت در خاطراتش به ماجرای اتهام «عبدالله میرزا</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2015 18:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshin</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>دربارۀ تلفظ واژۀ «سخن» در شاهنامه</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/58</link>
<description>از جمله پرسش‌های نه چندان جدید دربارۀ زبان شاهنامه یکی هم تلفظ کلمۀ سخن است و اینکه آیا فردوسی همیشه آن را با کلمات مختوم به ـُن قافیه ساخته یا گونۀ سُخَن را نیز در موضع قافیه به کار برده است. و اساساً پرسش مهم‌تر این است که آیا فردوسی در قافیه‌پردازی از تلفظ‌های دوگانۀ بعضی کلمات، یعنی احتمالاً گونۀ ادبی و رسمی و گونۀ غیر رسمی، بهره جسته است یا نه. پاسخ پرسش دوم مطمئناً مثبت است، اما هنوز حدود و ثغور آن و معیارها و ضوابطی که احتمالاً شاعر برای این کار در</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2015 09:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>pezhman</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد استاد گوهرشناس دکتر مظفر بختیار</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/57</link>
<description>درست یادم نیست چند سال، شاید ده سال پیش بود که روزی استادم، صداقت جباری، پرسید تو دکتر مظفر بختیار را می‌شناسی؟ گفتم بلی. گفت دیروز کسی تلفن کرد و با لحن موقّر متینی گفت من مظفر بختیار هستم. قطعه‌خطی از شما دیدم و بسیار لذت بردم. خواستم دست مریزاد بگویم و تشکر کنم. حسی که از شنیدن این مطلب به من دست داد دیگر هرگز برایم تکرار نشد. به راستی چه اندازه شوق و شور و عشق باید در سر آدم باشد تا چنین کند، آن هم زمانی که خود استادی کاردیده است.</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2015 16:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>pezhman</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>پیشگفتار کتاب یادداشتهای روزانۀ محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس، تهران: سخن 1394.</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/56</link>
<description>واپسین روزهای سال 1390 بود که کپی دفترچه‌ای قدیمی و متن حروفچینی‌شدۀ آن را که چند صفحه‌اش به خط استاد فقید ایرج افشار غلط‌گیری شده بود در منزل ایشان دیدیم. چند صفحه‌ای که خواندیم معلوم شد رساله‌ای است عمد ةً در شرح حال محمدحسین فروغی ذکاءالملک و اوضاع و احوال روزگار وی به خط و انشای فرزندش محمدعلی فروغی. از دوست ارجمند آرش افشار جویای مطلب شدیم. گفتند پدرم زمانی که یادداشتهای روزگار جوانی محمدعلی فروغی را آمادۀ چاپ می‌کرد از من خواست تا یکی از نوادگان وی</description>
<pubDate>Wed, 22 Jul 2015 03:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>haseleowghat</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>نامه‌ای از ایرج افشار</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/55</link>
<description>متن زیر نامه‌ای است که ایرج افشار در سال 1383 خطاب به احمد مسجدجامعی، دومین وزیر فرهنگ دولت خاتمی نوشته است. نامه مربوط به زمانی است که کتاب فهرست دست‌نویسهای فارسی در کتابخانۀ ملّی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین (مؤسسۀ نشر فهرستگان، 1382) تألیف افشار برندۀ جایزۀ کتاب سال شده بود. در این موقع افشار به دلیل حادثه‌ای که برایش پیش آمده بود مدتی در بستر بیماری بود. افشار این جایزه را پذیرفت و چنانکه شیوۀ او بود آن را به مرکزی فرهنگی (کتابخانۀ مرکزی و مرکز</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2015 18:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshin</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>چاپ نسخه‌برگردان مثنوي سوز و گداز</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/54</link>
<description>این معرفی کتاب را هشت سال پیش به فرمایش آقای نادر مطّلبی کاشانی برای مجلۀ نامۀ بهارستان نوشتم. دو سالی در نوبت چاپ بود تا اینکه خودم افتخار همکاری با آن مجله را یافتم و هر بار چاپش را به شمارۀ بعد موکول کردم. بعد از اتمام همکاریم هم مجله یک سالی بیش نپایید و کن فیکونش کردند. مدتها بود که از صرافت چاپ این نوشته افتاده بودم. امروز که سرگرم مرتّب کردن فایلهای کامپیوتر بودم سخت به یاد روزهای آفتابی و خوشی افتادم که با امیر و سعید در فرهنگستان زبان در ولنجک</description>
<pubDate>Mon, 20 Apr 2015 10:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>pezhman</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>اوستاي كتابخانة مجلس، كتابت 1008 يزدگردي</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/53</link>
<description>اواخر تابستان 1389 شاید دو سه هفته‌ای خودم را با بررسی تصویر یکی از دستنویسهای اوستا در کتابخانۀ مجلس مشغول کرده بودم. عکس آن را دوست عزیزم بهروز ایمانی به من مرحمت کرده بود برای اینکه ببینم چه نسخه‌ای است. روی برچسب کتابخانه نوشته شده بود «دینکرت». اولین چیزی که دیدم همین بود و آنقدر ذوق کردم که خدا می‌داند. با هزار امید و آرزو عکس بعدی را باز کردم و معلوم شد نه دینکرد، که اوستاست. انجامه‌های دستنویس را که خواندم دریافتم همان دستنویسی است که سابقاً متعلق</description>
<pubDate>Fri, 19 Dec 2014 00:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>pezhman</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟  (دربارۀ «نگاهی اجمالی به کتاب نسخه‌شناخت»)</title>
<link>https://haseleowghat.blogfa.com/post/52</link>
<description>حدود یک سال پیش در وب‌سایت کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی یادداشتی منتشر شد در به اصطلاح نقد کتاب نسخه‌شناخت (پژوهشنامۀ نسخه‌شناسی نسخ خطی فارسی) تألیف علی صفری آق‌قلعه. نویسندۀ نقد که از کتاب‌سازان قهار زمانه است، علیرغم اینکه طمع بسیاری در چاپ کتاب و نشر اسم خود دارد این بار هویتش را در پشت نام جعلی «حسام‌الدین پرهام» مخفی کرده بود. علت اصلی‌اش هم آن بوده که تقریباً همۀ مطالب خود را آشکارا از آنچه بنده در معرفی این کتاب در ستون «جعبه‌آینۀ کتاب» (9) در مجلۀ</description>
<pubDate>Fri, 21 Nov 2014 16:32:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>afshin</dc:creator>
<guid>haseleowghat.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
</channel>
</rss>
